Windows downloads
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٧  کلمات کلیدی:

سلام برای دانلود انواع ویندوز به لینک زیر مراجعه کنید.

windows download


 
عکس پشت زمینه یا wallpaper
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٧  کلمات کلیدی: تصاویر

با سلام خدمت دوستان عزیز وب سایت مایکروسافت جدیدا عکس های پشت زمینه خیلی زیبای توی سایت خودش داشت که به دیدنش میرزه به لینک زیر مراجعه کنید.

wallpaper


 
کودکی در حین تماشای یک سریال ایرانی
ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٦  کلمات کلیدی: خواندنی

ابا جون؟»

«جونم بابا جون؟»

«این خانمه چرا با مانتو خوابیده؟»

«خب... خب... خب حتما اینجوری راحتتره دخترم.»

«یعنی با لباس راحتی سختشه؟»

«آره دیگه، بعضیها با لباس راحتی سختشونه!»

«پس چرا اسمشو گذاشتن لباس راحتی؟»

«.......هیس بابایی، دارم فیلم میبینم.»

« باباجون، کم آوردی؟!»

«نه عزیزم، من کم بیارم؟ اصلا هر سوالی داری بپرس تا جواب بدم.»

«خب راستشو بگو چرا این خانمه با مانتو خوابیده بود.»

«چون خانم خوبیه و حجابشو رعایت میکنه.»

«آهان، پس یعنی مامان من خانم بدیه؟»

«نه دخترم، مامان تو هم خانم خوبیه.»

پس چرا بدون مانتو میخوابه؟»

«خب مامانت اینجوری راحتتره.»

«اون آقاهه هم چون میخواسته حجابشو رعایت کنه با کت و شلوار خوابیده بود؟»

«نه عزیزم، اون چون خسته بود با لباس خوابش برد.»

«پس چرا خانمش که خیلی هم خانم خوبیه بهش کمک نکرد لباسشو در بیاره؟!»

«چون میخواست شوهرش روی پاهای خودش بایسته.»

«واسه همینه که شما نمیتونید روی پاهای خودتون بایستید؟»

«عزیزم مگه تو فردا مدرسه نداری؟»

«داری میپیچونی؟»

«نه قربونت برم عزیزم، اما یه بچه خوب که وسط فیلم اینقدر سوال نمیپرسه؛ باشه عسل بابا؟»

«اما من هنوز قانع نشدم.»

«توی این یک مورد به مامانت رفتی؛ خب بپرس عزیزم.»

«چرا باباها توی تلویزیون همیشه روی مبل میخوابن؟»

«واسه اینکه تختخوابشون کوچیکه، دو نفری جا نمیشن.»

«خب چرا یه تخت بزرگتر نمیخرن؟»

«لابد پول ندارن دیگه.»

«پس چرا اینا دوتا ماشین دارن، ما ماشین نداریم؟»

«چون ماشین باعث آلودگی هوا میشه، ما نخریدیم عزیزم.»

«آهان،
یعنی آدما نمیتونن همزمان دوتا کار خوب رو با هم انجام بدن؛ اون آقاهه و
خانومه که حجابشون رو رعایت میکنن، باعث آلودگی هوا میشن، شما و مامان
که باعث آلودگی هوا نمیشین حجابتون رو رعایت نمیکنین؛ درست گفتم بابایی؟»

«آره دخترم، اصلا همین چیزیه که تو میگی، حالا میشه من فیلم ببینم؟»

«باشه،
ببین بابایی اما تحت تاثیر این فیلمها قرار نگیری بری ماشین بخریها، به
جاش برو به مامان یاد بده حجابشو موقع خواب رعایت کنه که تو اینقدر موقع
جواب دادن به سوالاتم خج------------------- نکشی!»


 
خلاصه ای چند از کتاب دخترم فرح
ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳  کلمات کلیدی: شخصیت ها

در یکی از روزهای بهاری سال 1337 فرزندم با شور و شعف همراه با بهت زدگی به خانه آمد و گفت: مامان. مامان . q
که در آن موقع رئیس امور « اردش یر زاهدی » گفت که جهت ملاقات با « فرح » ...! دختر شاه مرا به خانه شان دعوت کرده است
از طرف همسرش (شهناز ) او را « اردشیرزاهدی » دانشجویان ایرانی مقیم خارج از کشور بود به وزارت امورخارجه مراجعه کرده و
( به منزلشان دعوت کرده است. (ص 11
که از فعالان حزب توده ایران بود فرح « انوشیروان رئیس فیروز » یکی از همکلاسی های فرح در دوران دانشجویی به نام q
( را به حزب معرفی کرده و فرح به سازمان دانشجویی این حزب پیوسته بود. (ص 28
لیلی(امیر ارجمند ) در اروپا تغییر دین داده و به مذهب کاتولیک گرویده بود . من در فرح نیز تغییرات کلی احساس q
کردم. عجیب نبود دختری که در مدرسه ژاندارک تحصیل کرده و برای ادامه تحصیل به فرانسه رفته و همه دوران کودکی و
نوجوانی و جوانی خود را تحت نظر معلمه ها و اساتید فرانسوی گذرانده این قدر تربیت غربی و البته فرانسوی پیدا کرده باشد .
( (ص 29
فرح چند روز قبل از مراجعت به پاریس برای تمد ید اسناد مربوط به تذکره و حواله ارز به امور دانشجویی وزارت q
خارجه مراجعه کرد، و حوالی ظهر با ناراحتی توأم با ترس به خانه آمد و گفت : در وزارت خارجه از تمدید اسناد مربوط به وی
( خودداری کرده و گفته اند: نام وی در لیست مخالفین فعال اعلیحضرت شاه قرار دارد!(ص 32
وقتی محمد علی آمد و فرح ماجرایی را که آن روز بر او رفته بود شرح داد محم د علی ما را دعوت به آرامش و q
خونسردی کرد و خود تلفنی با شخصی که بعدًا فهمیدم برادر رئیس سازمان برنامه و بودجه است صحبت کرد و از او طلب کمک
( نمود. (ص 32
فردای همان روز از وزارت امورخارجه به منزل برادرم تلفن کردند و گفتند شخص آقای مدیر کل می خواهند … q
( دوشیزه فرح دیبا را ببینند و به مشکل ایشان رسیدگی کنند. (ص 33
فرح موقعی که از وزارت خارجه بر گشت با هیجان و ذوق زدگی خبر دعوت اردشیر زاهدی را اطلاع داد و گفت داماد q
( شاه شخصًا از او دعوت کرده است تا برای ملاقات با والاحضرت شهناز به منزل آنها برود. (ص 38خلاصه کتاب دخترم فرح
مجوز انتشار این کتاب در سال 1995 طی یادداشتی از سوی خانم فریده دیبا به خانم الهه رئیس فیروز که کارهای حقوقی ایشان
را تمشیت می نمود، واگذار شد . خانم فیروز نیز پنج سال بعد از آن یعنی در سال 2000 طی نامه ای به مدیر عامل مؤسسه نشر
به آفرین مجوز چاپ این کتاب را به این انتشارات منتقل می کند. چاپ اول این کتاب در ایران در سال 1379 صورت می گیرد و
ترجمه آن را آقای احمد پیرانی برعهده داشته است . گفتنی است به دنبال برخی بحثها در مورد عدم تعلق این کتاب به خانم دیبا،
ناشر کتاب در چاپهای بعدی، عین دستخط خانم دیبا به خانم الهه رئیس فیروز را در ابتدای کتاب آورده است.
در یکی از روزهای بهاری سال 1337 فرزندم با شور و شعف همراه با بهت زدگی به خانه آمد و گفت: مامان. مامان . q
که در آن موقع رئیس امور « اردش یر زاهدی » گفت که جهت ملاقات با « فرح » ...! دختر شاه مرا به خانه شان دعوت کرده است
از طرف همسرش (شهناز ) او را « اردشیرزاهدی » دانشجویان ایرانی مقیم خارج از کشور بود به وزارت امورخارجه مراجعه کرده و
( به منزلشان دعوت کرده است. (ص 11
که از فعالان حزب توده ایران بود فرح « انوشیروان رئیس فیروز » یکی از همکلاسی های فرح در دوران دانشجویی به نام q
( را به حزب معرفی کرده و فرح به سازمان دانشجویی این حزب پیوسته بود. (ص 28
لیلی(امیر ارجمند ) در اروپا تغییر دین داده و به مذهب کاتولیک گرویده بود . من در فرح نیز تغییرات کلی احساس q
کردم. عجیب نبود دختری که در مدرسه ژاندارک تحصیل کرده و برای ادامه تحصیل به فرانسه رفته و همه دوران کودکی و
نوجوانی و جوانی خود را تحت نظر معلمه ها و اساتید فرانسوی گذرانده این قدر تربیت غربی و البته فرانسوی پیدا کرده باشد .
( (ص 29
فرح چند روز قبل از مراجعت به پاریس برای تمد ید اسناد مربوط به تذکره و حواله ارز به امور دانشجویی وزارت q
خارجه مراجعه کرد، و حوالی ظهر با ناراحتی توأم با ترس به خانه آمد و گفت : در وزارت خارجه از تمدید اسناد مربوط به وی
( خودداری کرده و گفته اند: نام وی در لیست مخالفین فعال اعلیحضرت شاه قرار دارد!(ص 32
وقتی محمد علی آمد و فرح ماجرایی را که آن روز بر او رفته بود شرح داد محم د علی ما را دعوت به آرامش و q
خونسردی کرد و خود تلفنی با شخصی که بعدًا فهمیدم برادر رئیس سازمان برنامه و بودجه است صحبت کرد و از او طلب کمک
( نمود. (ص 32
فردای همان روز از وزارت امورخارجه به منزل برادرم تلفن کردند و گفتند شخص آقای مدیر کل می خواهند … q
( دوشیزه فرح دیبا را ببینند و به مشکل ایشان رسیدگی کنند. (ص 33
فرح موقعی که از وزارت خارجه بر گشت با هیجان و ذوق زدگی خبر دعوت اردشیر زاهدی را اطلاع داد و گفت داماد q
( شاه شخصًا از او دعوت کرده است تا برای ملاقات با والاحضرت شهناز به منزل آنها برود. (ص 38
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
حدود 5 بعدازظهر یک اتومبیل سرمه ای رنگ متعلق به تشریفات وزارت امورخارجه جلوی منزل ما آمد و فرح با آن q
( اتومبیل که اردشیرخان فرستاده بود به منزل والاحضرت شهناز رفت. (ص 39
ملاقاتهای فرح با محمدرضا چندبار دیگر تکرار شد و یک روز فرح که از یکی از همین ملاقاتها برگشته بود ما را q
( ص 41 ) .«! امروز اعلیحضرت شاه رسمًا از من خواستگاری کرده اند » : شگفت زده کرد و گفت
کاندیدای ملکه مادر دخترخواهرش بود که محمدرضا پس از مدتی که با این دختر ارتباط داشت او را برای همسری q
( مناسب تشخیص نداد و گیتی خطیر را با سرمایه قابل توجهی به ایتالیا فرستاد. (ص 52
رفتیم و فرح در آنجا آرایش مختصری انجام داد و اظهار علاقه کرد بر ای « کارتیه » یک روز هم به آرایشگاه معروف q
( آرایش عروسی آرایشگرهای این آرایشگاه به تهران بیایند. (ص 55
از فرانسه چند نفر به عنوان طراح مجلس عروسی و مشاور جشن به ایران آمده بودند که یکی از آنها به نام q
شهرت جهانی داشت. « کلودبلموند »
هم که اندازه های فرح را در پاریس گرفته و الگوهای اولیه لباس را تهیه کرده بود دو نفر « کریستین دیور » خیاطخانه معروف
کنند و روی بدن او بدوزند، تا کام ً لا بدون « پرو » از زبده ترین خیاط های خود را به تهران فرستاد تا لباس عروسی فرح را در تهران
نقص و عیب باشد.
پاریس آمده بودند که دو آرایشگر مخصوص آرایش فرح در شب عروسی بودند و دو آرایشگر « کارتیه » آرایشگرها هم از
( دیگر کار آرایش نزدیکان عروس و خواهران شاه را نظارت می کردند. (ص 57
هواپیمای اختصاصی به طور مرتب بین تهران و پاریس پرواز می کرد تا لوازم مورد نیاز مجلس جشن را به تهران q
بیاورد... گاهی اوقات خیاط فرانسوی که فراموش کرده بود یک نوار یا روبان را به تهران بیاورد هواپیما را به فرانسه بر می گرداند تا
( برای او یک قطعه روبان بیاورد! در حالی که همین روبان در تهران هم وجود داشت! (ص 58
محمدرضا به سبب نداشتن فرزند ذکور تحت فشار خانواده خود قرار د اشت تا علیرضا را ولیعهد اعلام کند . پس از q
( درگذشت علیرضا هم مدتی صحبت از ولیعهدی غلامرضا بود، اما شاه قلبًا به این موضوع تمایلی نداشت. (ص 60
ما هرگز نگفته ایم ثروتمند بوده ایم. با کمال شهامت شرایط بد اقتصادی زندگی خودم پس از مرگ پدر و بعد هم q
( همسرم را همیشه به زبان آورده ام. (ص 61
همه تصور می کردند فرح با وضع حمل و پسر زاییدن ملکه خوشبخت ایران شده است اما خود او تعبیر دیگری داشت . q
این امر پوشید های « من برای این خانواده پهلوی حکم گاوی را دارم که گوسال ه ای زاییده است » : یک روز محرمانه به من گفت
( نیست و همه می دانند که محمدرضا و فرح به دنبال یک آشنایی عاشقانه با هم ازدواج نکردند. (ص 62
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
محمدرضا از اشرف می خواهد تا پیشنهاد کمپانی فیلمسازی آمریکایی را رد کند و برای حفظ پرستیژ خانواده … q
( سلطنتی ایران فکر هنر پیشه شدن را از مخیله خود خارج سازد. (ص 77
آن موقع سیستمهای ویدئو و دوربینهای سبک قابل حمل وجود نداشت و گاهی اوقات فیلمبرداران سینمایی را می q
دیدیم که به دعوت اشرف به محوطه کاخ آمده اند تا از او در حال اسب سواری یا قدم زدن در کنار استخر ویا بازی با سگ
( محبوبش(فیدل) از او فیلم یادگاری بگیرند!(ص 78
سایر اعضای خانواده محمدرضا به طور مرتب و همه ساله جشن تولد و جشن سالگرد ازدواج برگزار می کردند و فرح q
( می گفت منظور اصلی از برگزاری این جشنها همین جمع آوری هدایای گرانبها است! (ص 80
ملکه مادرشوهر بامزه ای هم داشت که در مجالس خصوصی حاضر می شد و شکل و شمایل طرز صحبت کردنش آدم q
بود که می گفتند مادر محمدرضا را صیغه کرده است … « ذبیح الله ملک پور » را یاد هنرپیشگان فیلمهای کمدی می انداخت. این مرد
بعد رحیمعلی خرم که می گفتند یک مقاطعه کار متمول و از دوستان ارتشبد نصیری ر ئیس ساواک است دوست پسر ملکه مادر شد .
( (ص 82
بیشتر خواستگارانم از طبقه امرای ارتش و بازرگانان بودند . اصو ً لا ارتشی ها حرص و ولع عجیبی برای رسیدن به q
درجات بالای نظامی داشتند و در این مسیر از هیچ عملی رویگردان نمی شدند و بعدًا برای شما شرح خواهم داد که چطور دختران
نوجوان و جوان خود را به میهمانی های دربار می آوردند تا با محمدرضا آشنا کنند و به قیمت بر هم زدن زندگی زناشویی دخترم
( فرح و به ودیعه گذاردن شرف و ناموس خود به پست بالاتر دست بیابند. (ص 84
چند تن از این خواستگاران که با پاسخ منفی من روبرو شده بودند محمدرضا را جلو انداختند تا مرا به ازدواج با آنها q
از فامیل اسدالله اعلم بود . مردی تریاکی از جنوب خراسان که می گفتند سلطان تریاک « منصف » ترغیب کند . یکی از این افراد آقای
( ایران است. (ص 85
در دوران رضاشاه و سالهای اولیه سلطنت محمدر ضا در قهوه خانه ها همراه با قلیان و چای یک کاسه تریاک و … q
( تجهیزات استعمال آن را در جلوی مشتریان قرار می دادند و سوخته آن را هم دولت از قهوه چی ها خریداری می کرد.(ص 86
محمدرضا که امتناع مرا از ازدواج شنیده بود یک روز از من تشکر کرد و گفت: البته زندگی خصوصی شما به خودتان q
مربوط است، من نمی خواهم در آن دخالت کنم، اما همیشه نگران بودم که شما با یکی از این سگهایی که در اطرافمان م ی پلکند و
دم تکان می دهند پاسخ مثبت بدهید … اگر چه من از این ابراز توجه محمدرضا تعجب کردم، اما همان لحظه از خودم پرسیدم اگر
اعلیحضرت شاه اینطوری می اندیشد و چنین طرز تفکری دارد چرا جلوی ازدواج مادرش با ذبیح الله و بعد با رحیمعلی را نگرفته
( است. … اصو ً لا محمدرضا تربیت غربی داشت و به رفت و آمد مردان اجنبی با مادر و خواهران خود اهمیتی نمی داد. (ص 88
این اشتباه بزرگی بود که محمدرضا محل سکونت، کار و تحصیل فرزندش را در یک محدوده دیوارکشی شده قرار q
( داد و ارتباط خود را کام ً لا با مردم کوچه و بازار قطع کرد.(ص 91
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
با آنکه کاخ [کاخ نیاوران ]دارای اتاقهای متعددی بود، اما محمدرضا که همیشه از زلزله و بلایای طبیعی در هراس بو د q
در محل باریکی که در بین دیوار بتنی کاخ در نظر گرفته شده بود می خوابید تا در صورت بروز زلزله از خطر مصون بماند !
( (ص 91
( شاه فیلمهای یول براینر را دوست داشت و شاید اضافه بر پنجاه بار یک فیلم او را دیده بود. (ص 93 q
محمدرضا با آن که در اروپا (سوئیس) دوران کودکی و نوجوانی خود را گذرانیده بود فوق العاده تمایل به زندگی q
( سبک آمریکایی داشت و سایر فرهنگها را صغیر می پنداشت. (ص 94
بخصوص محمدرضا که کشته مرده سوفیالو رن » . و همه می خواستند سوفیالورن را از نزدیک ملاقات کنند … q
( ص 95 ) «! بود
بعد هم ما بلند شدیم و در حالی که خوش گذران های نیمه شب متوجه ما شده بودند به رقص و پایکوبی پرداختیم! … q
( این حادثه فکر اولیه برگزاری جشن هنر شیراز را در مخیله من انداخت که فورًا به دخترم منتقل کردم. (ص 98
حرفهایی هم در مورد عدم علاقه او [غلامرضا کیانپور،وزیر دادگستری ] به زنان و کشش بیمارگونه اش به … q
همجنس بازی زده می شد، اگر چه شخصًا هیچ گاه مورد سوئی از او ندیدم، اما باید بگویم هویدا و کیانپور از جمله مردانی نبودند
( که مورد توجه خانمها واقع شوند. بلکه به نظر من حرکات و رفتارشان بیشتر برای مردها جالب بود! (ص 117
یکی دیگر از اعضای خانواده پهلوی که ما مجاز نبودیم در محافل و مجالس خود او را بپذیریم فرزند شاهپور q
علیرضای فقید بود . علیرضا تنها برادر تنی محمد رضا بود که در سن 32 سالگی بر اثر سانحه هوایی کشته شد . علیرضا د ر سال
ازدواج کرده بود که ”علی ” حاصل « کریستیم کولوسکی » 1324 با یک دختر آواره لهستانی (از آوارگان جنگ جهانی دوم ) به نام
این ازدواج بود . علی (متولد 1325 شمسی ) با دختر افلیج پرفسور عدل ازدواج کرد و چون عمویش (محمدرضا ) را عامل قتل
( پدرش می دانست به فعالیت های سیاسی علیه محمدرضا پرداخت. (صص 123 و 124
مردم در انتخابات یا شرکت نمی کردند و یا تعداد شرکت کنندگان فوق العاده ناچیز بود . اگر چه انتخابات برگزار q
می شد، اما من می دانستم که اسامی کسانی که باید به مجلس بروند توسط نخست وزیر به اطلاع محمدرضا می رسد و محمدرضا
اسامی عده ای را خط می زند و عده ای را تأیید می کند. این اسامی را ساواک تهیه می کرد و تلاش ساواک بر این بود که در شهرها و
( شهرستانها بگردد و افرادی را پیدا کند که ضمن وفاداری به سیستم حکومتی مقبولیت محلی هم داشته باشند. (ص 137
ترتیب می داد که ضمن آن مردان با زنان خود « کلید پارتی » پروین ابا صلتی] مث ً لا میهمانی های جسورانه ای تحت عنوان ] q
در این میهمانی ها حاضر می شدند. این میهمانی ها که در هتلهای معروف تهران برگزار می شد هواخواهان زیادی داشت . در آخر
شب که همه به حد افراط مشروبات الکلی نوشیده بودند هر یک از خانمها به یکی از اتاقهای هتل که قب ً لا رزرو شده بود می رفتند.
بعد مردان کلید این اتاقها را روی هم ریخته و آنها را بهم می زدند، سپس با چشمانی که خوب توسط چشم بند بسته شده بود هر
یک کلیدی را انتخاب می کردند و از روی کلیدی که برنده شده بودند به اتاقی که خانم شخص دیگری منتظر بود می رفتند .
( (ص 138
یک بار علاقه به جواهرات منجر به کشف ماجرای دخالت رئیس پلیس تهران در دزدیهای شبانه q
( شد!(ص 143
خاطره دیگری که از این میهمانی ها دارم کارهای جنون آمیز میهمانان در ساعات پایانی آ خر شب است ... این استیریپ q
تیز و لخت شدن منحصر به خانمها نبود و بعضی آقایان دارای اسم و رسم هم در برابر شرط بندیهای کلان اقدام به لخت شدن
می کردند….. در میهمانی ها سرو مشروبات الکلی بسیار عادی بود، اما در بعضی از ضیافت ها بساط تریاک کشی را هم
می گستراندند. استعمال تریاک به قدری برای اشراف و طبقات بالا عادی شده بود که اکثرًا در ویلای خود سالنی را به تریا ک کشی
ثابت دکوری ساخته و اطراف آن تشک و مخده انداخته بودند تا افراد زیادی « منقل » یا « شومینه » اختصاص داده و در وسط سالن
نبود و فقط گاهی اوقات که « دود و دم » اهل « محمدرضا » . براحتی به آتش و وافور و اسباب تریاک کشی دسترسی داشته باشند
هم روشن می کرد که بیشتر به خاطر ژست « هاوانا » گیلاس مشروب مورد علاقه اش (کنیاک هنسی) را سر می کشید یک سیگار برگ
بود تا دود، زیرا دود آن را فرو نمی داد، محمدرضا اواخر سال 1355 به بعد که درد ناشی از سرطان به او فشار می آورد به توصیه
د  ولو به تریاک روی آورد . محمدرضا تعریف می کرد پدرش (رضاشاه) عادت داشته است هر روز صبح پس از صرف چاشت
( موقعی که می خواسته عازم دفتر کار خود (کاخ مرمر) شود یک بست تریاک استعمال می کرده است! (صص 146 و 145
د  ولو تابستانها در استخر روباز شنا می کرد و این دخترهای ماساژور او را در همان کنار استخر ماساژ می دادند. زمستانها q
وان حمام را از شیر تازه گاو پر می کرد و در آن می خوابید و پس از چندین ساعت در شیر گرم گاو غوطه می خورد ماساژورها به
جان او می افتا دند و از سر تا به پا او را ماساژ می دادند! من این شیوه را از او یاد گرفتم به فرح هم گفتم، محمدرضا هم استقبال
کرد…. محمدرضا به خاطر استفاده از همین ماساژورها مرتبًا به منزل د  ولو می رود! د  ولو همیشه در خانه اش چندین دختر زیباروی
( ایرانی و خارجی را دم دست داشت. (ص 147
توپ زدم و او را متهم به دلالی محبت برای محمدرضا کردم قسم خورد که او این کار را « امیرهوشنگ » یک بار که به q
( مشاور جنسی اعلیحضرت است! (ص 148 « محمود صدقی » نمی کند و
باید بگویم که محمدرضا پس از تولد فرزند چهارمش کام ً لا از فرح فاص له گرفته بود و اتاق خواب خود را به طبقه q
( دوم ضلع غربی کاخ نیاوران منتقل کرده و این زن و شوهر به هم کاری نداشتند. (ص 149
نتوانست این وضع را تحمل « فو ّ زیه » . محمدرضا از آن دسته مردان شیطان بود که به همسر رسمی خود قانع نیستند q
( کند و با پافشاری خود از محمدرضا طلاق گرفت. (ص 150
من و دخترم (فرح) می دانستیم که اگر بخواهیم نسبت به زندگی محرمانه (و بیشتر شبانه ) محمدرضا حساسیت نشان q
( بدهیم مسلمًا زندگی مشترک فرح و محمدرضا نابود خواهد شد. (ص 152
حتی اگر رئیس جمهور یا پادشاه یک کشور هم به ایران آمده و میهمان محمدرضا بود به تشریفات دربار دستورم ی داد q
برنامه شام رسمی طوری ترتیب داده شود که در فلان ساعت شب پایان یابد . محمدرضا هر کار مهمی که داشت رأس ساعت 10
( شب کنار گذاشته و دنبال زندگی شبانه خود می رفت و نزدیک صبح به کاخ اختصاصی مراجعت می نمود. (ص 153
بی تفاوتی فرح نسبت به کامجویی های محمدرضا باعث شد که شاه جسارت را از حد بگذراند و دست دختر یکی از q
( افسران نیروی هوایی را بگیرد و به عنوان معشوقه خود به کاخ بیاورد. (ص 154
شنیدیم که این دختر خردسال به اتفاق پدرش سرلشگر آزاد در هواپیمایی حامل شاه بوده و محمدرضا در داخل q
( هواپیما به این دخترک دست درازی کرده است. (ص 155
فهمیدم که مسئولین از اینکه گزارشات من در مورد وجود نابسامانی های مختلف اجتماعی و اقتصادی به گوش … q
محمدرضا رسیده نگران شده و این تمهیدات را اندیشیده اند تا به اصطلاح مرا خام کنند و من از این پس با دیدن این شرایط
( ساختگی خبرهای خوب به شاه برسانم!(ص 156
اوایل ازدواج فرح با محمدرضا دخترم مطالب را به محمدرضا منتقل م ی کرد، اما خیلی زود متوجه شد شاه فقط دوست q
( دارد خبرهای خوشحال کننده را بشنود. حتی اگر این مطالب دروغ محض باشند! (ص 157
بگوید، و « دروغ » فرق این پدر و پسر (رضاشاه و محمدرضا) در این است که در برابر رضاشاه کسی جرئت نداشت q
( ص 158 ) «! در مقابل محمدرضا کسی جرئت ندارد حرف راست بزند
سال گذشته کتابی در لندن توسط یک کتابفروشی ایرانی من تشر شد که یک نسخه از آن را برای من می فرستادند . q
را که ممکن است هر « اسرار مگو » متأسفانه در این کتاب خانم ناهید کلهر حق آن همه دوستی و محبت را به جا نیاورده و بعضی
زن و دختری در سنین پایین زندگی خصوصی خود داشته باشد برای آقای نویسنده کتاب تعریف کرده ... همین آقای نویسنده
( خبرنگار جوانی در روزنامه اطلاعات بود که مورد توجه دخترم قرار گرفت و فرح به او محبتهای زیاد کرد. (ص 171
البته من از بی پروایی جنسی لیلی (امیرارجمند) ناراضی بودم . خصوصًا در مسافرتهای نوشهر و کیش عادت داشت q
بدون هیچ گونه پوششی وارد دریا شود و برایش اهمیتی نداشت که دهها نفر از نگهبانان و گاردها دارند او را تماشا م ی کنند .
( (ص 173
هدایای رئیس جمهور آمریکا و همسرش حتی یک دلار ارزش نداشتند ! در حالی که من می دانستم محمدرضا برای q
خرید جواهرات عتیقه متعلق به ریچارد شیردل صدها هزار دلار هزینه کرده است . موقعی که به محل اقامت خود برگشتم فرح در
حضور محمدرضا فحش رکیکی به کندی و همسرش داد و گفت : این ... به هر میهمانی خارجی یک کراوات مستعمل می دهند و
( ادعا می کنند متعلق به جورج واشنگتن یا آبراهام لینکلن بوده است! (ص 174
شهردار نیویور ک در پایان رقص دعوت کرد که فردا نهار میهمان خصوصی او باشم تا شخصًا برایم غذا آماده کند . q
چون زبان انگلیسی را خوب نمی دانستم. فرح کمکم کرد و از طرف من با تشکر فراوان دعوت شهردار نیویورک را قبول کرد . به
من هم گفت که چاره ای جز پذیرش دعوت این سیاستمدار متنفذ نیست و شما باید فداکاری کنید و دعوت او را بپذیرید !
( (ص 175
باید بگویم محمدرضا فوق العاده حسود بود واین یک نقطه ضعف بزرگ برایش محسوب می q
( شد.(ص 176
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
مرا از این بی اطلاعی درآورد و گفت : در آمریکا تصمیمات دولت تحت تأثیر فشار ا فراد متنفذ است، و اگر این « فرح » q
( افراد تحت تأثیر سخاوتمندیهای ما قرار بگیرند در تصمیمات کنگره آمریکا و کاخ سفید به نفع ما عمل خواهند کرد. (ص 178
محمدرضا می خواست ملکی در ساری (جنوب لندن ) خریداری کند که از ابنیه تاریخی دورة ویکتوریا و یکی از q
قصرهای عمدة لندن بود . این قصر در یک محوطه چند ده هکتاری قرار داشت . تصمیم بر این بود که اگر فرح این کاخ و محوطه
( اطراف آن را پسندید به نام نوه ام رضا خریداری شود. که این کار انجام شد. (ص 179
را دیدم متوجه شدم انگلیسی ها در این غارت آثار فرهنگی ایران تنها « لوور » ولی وقتی به سفر پاریس رفتم و موزة q
وجود این اشیای » : در سن پترزبورگ کوهی از اشیای عتیقه ایرانی وجود دارد ... فرح گفت « آرمیتاژ » نبوده اند. همچنین در موزه
ایرانی در خارج از کشور از یک نظر به نفع ایران است؛ زیرا در ایران مردم علاقه ای به بازدید از موزه ها ندارند، اما در لندن هر سال
میلیونها انگلیسی و توریستهای خارجی از بریتیش میوزیم بازدید می کنند و ضمن مشاهده آثار ایرانی با فرهنگ و تمدن غنی گذشته
( ص 186 ) «! ایران آشنا می شوند، و این برای تبلیغ ایران خوب است
وقتی محمدرضا می خواست از سعدآباد به مجلس س نا یا فرودگاه برود از چند روز قبل همة مسیر را کنترلهای دقیق q
( امنیتی کرده و حتی روی پشت بامها مأموران امنیتی را مستقر می کردند. (ص 188
محمدرضا هر وقت از بازدیدی برمی گشت چند بار دستهایش را ضدعفونی می کرد و می گفت رعایا اخ و تف خود را q
( به دست من مالیده اند! همه می دانند که محمدرضا به حد افراط دچار وسواس بود و از ابتلا به میکرب می ترسید.(ص 189
من این مملکت خواهی و وطن دوستی را مقایسه می کردم با اظهارات و علائق عده ای از فامیل پهلوی که سالی به q
دوازده ماه خارج از کشور به سر می بردند و با خارج یان ازدواج می کردند و در آمریکا و اروپا ملک و مسکن می خریدند و
( سرمایه گذاری می کردند! (ص 197
بود... وقتی از ملاقات با او راحت شدیم شکوه (همسر سفیر ایران در آفریقای « یان اسمیت » محمدرضا از دوستان … q
جنوبی) اظهار داشت که در اینجا مردان نژادپرست سفید به شکار انسانهای سیاهپوست می روند و همان طوری که رسم شکارچیان
است و به د  د و دام تیر می اندازند. اینها مردان و زنان سیاه را در جنگل تعقیب کرده و آنها را با تیر می زنند! شکوه تعریف کرد که
( چطور سفیدها برای تفریح کلبه ها و دهکده های سیاهان را محاصره و به آتش می کشند. (ص 203
است و خود وی هم جزو شکارچیان انسان، بلکه معروف ترین « یان اسمیت » سردسته این نژادپرستان … q
( آنهاست! … (ص 204
محمدرضا دو نفر از رهبران جهان را دیوانه می دانست… یکی سرهنگ قذافی رهبر لیبی ودومی همین q
( چائوشسکو!(رئیس جمهور رومانی).(ص 205
محمدرضا با غرور و خوشوقتی اتومبیل پیکان را که تازه یکی - دو سال بود در ایران مونتاژ می شد به عنوان پیروزی q
شما اگر اسب پرورش بدهید بهتر از آن است » : صنعتی ایران به چائوشسکو نشان داده بود، اما چائوشسکو به محمدرضا گفته بود
( ص 206 ) «! که اتومبیل انگلیسی را به نفع اقتصاد بریتانیا مونتاژ کرده و به مردم خودتان بفروشید
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
اما در میهمانی رسمی که در بخارست برگزار شد چائوشسکو فقط با همسر خود یک دور رقصید و از زنان دیگری که q
در مجلس بودند تقاضای رقص نکرد !در حالیکه در غرب رسم است مهمانان با زنان یکدیگر می رقصیدند ! من فکر کردم که اگر
( حالا در پاریس، لندن ویا واشنگتن بودیم فرح مجبور بود با رهبران آن کشورها برقصد و حتی ماچ هم بدهد!(ص 209
من معتقدم رضاشاه علی رغم نبوغ فوق العاده ای که باعث شد او از رتبه ساده یک سرباز به مقام رفیع یک پادشاه برسد q
قدرت شناخت جامعه خود را نداشت . رضاشاه نباید فرزند خود را برای تحصیل به سوئیس می فرستاد و او را با طرز تربیت غربی
( بزرگ می کرد. (ص 221
اما واقعیت این است که مقصر اصلی در تربیت محمدرضا همانا پدرش بود . رضاشاه با فرستادن محمدرضا به کا لج ... q
سوئیسی لوروژه آینده محمدرضا و سلطنت دودمان پهلوی را خراب کرد ... به اعتقاد من اگر رضا شاه فرزندش را به جای تحصیل
در سوئیس به حوزه های علمیه در قم و مشهد فرستاده بود، محمدرضا می توانست به یک روحانی عالی رتبه تبدیل گردد و توأمان
( هم سلطنت و هم زعامت مذهبی مردم ایران را عهده دار گردد. (ص 222
من می خواهم اینجا یک واقعیت بزرگ را افشا نمایم . محمدرضا برای توده های مردم اهمیتی قائل نبود . او می گفت : q
( ص 223 ) «. توده های مردم مثل مواد خام هستند که حکومت می تواند هر طور خواست آنها را شکل دهد »
فوق العاده اهمیت می داد، تا جایی که « خواص » در بر ابر این تلقی ساده اندیشانه که برای عامه مردم اهمیتی قائل نبود به q
( بسیاری از خطاهای بزرگ و غیرقابل اغماض آنها را نادیده می گرفت. (ص 225
نامیده بودند که « خدایگان » محمدرضا هیچ کس را قبول نداشت و متملقان آن قدر او را عقل کل و تافته جدا بافته و q
( ویژ های از سوی قدرتهای ناشناخته است! (ص 225 « رسالت » کم کم خود نیز به این باور رسیده بود که دارای
پس از آنکه یک روز رضاشاه او (اشرف) را در حال مغازله با علیشاه مهتر و مربی اسبهای سلطنتی داخل اصطبل q
سعدآباد گیر انداخت و دستور داد علیشاه جوان را در زیر ضربات سهمگین شلاق سیاه کنند، اشرف دچار سرخوردگی و بیماری
( روحی شد. (ص 228
متأسفانه والاحضرت اشرف که به خودسری عادت کرده بود اص ً لا فکر آبروی خانواده سلطنتی را نمی کرد و در پاسخ q
( به تمنیات قلبی و احساسات خود منزلت و احترام خانواده پهلوی را دچار مخاطرات می کرد. (ص 229
محمدرضا می گفت: رونق اقتصادی ایران سبب گردیده تا عامه مردم به امور پولساز و پردرآمد روی بیاورند . چرا باید q
( برادران و خواهران من از این وضعیت جدید اقتصادی بهره مند نشوند؟! (ص 234
فردوست می گفت: وقتی محمدرضا جرئت ندارد دست اشرف را کوتاه کند چرا من باید به او تذکر بدهم و با این … q
( تذکر درج ههای خود و موقعیت و پست و مقامم را نابود کنم؟ ! )ص 235
موقعی که دایی قاسم کلان ترین قاچاقچی مواد مخدر ایران در دژ مستحکم خو د در شهر همدان دستگیر و به تهران q
انتقال داده شد من از فرح سئوال کردم که چطور تا این تاریخ پلیس و نیروهای خفیه ایران از وجود این دژ مستحکم در وسط شهر
همدان بی اطلاع بوده اند؟! … فرح ضمن تأکید براین نکته که بهتر است دیگر اسم دایی قاسم را برزبان نیاورم گفت: دایی قاسم یک
هم قبل و هم » ... فروشنده عمده بوده و در همه این سالها تریاکهای متعلق به اشرف و غلامرضا را در جهان توزیع می کرده است
پس از ممنوعیت کشت تریاک در ایران اشرف و غلامرضا دارای صدها هکتار زمینهای مزروعی بوده اند که انحصارًا در آنها تریاک
( ص 239 ) «… کشت می شد
محصول غلامرضا و اشرف فقط از کشت و زرع به دست نمی آمد. آنها با همکاری فرمانده ژاندارمری کل کشور q
( تریاکهای مشکوفه از قاچاقیان در مبادی مرزی را هم تملک کرده و صاحب می شدند! (ص 240
اما در هفدهم نوامبر 1964 پلیس سوئیس والاحضرت اشرف ر ا در فرودگاه ژنو به خاطر همراه داشتن چندین … q
( چمدان بزرگ سر پر از هروئین خالص به ارزش بالغ بر بیست میلیون دلار بازداشت کرد! (ص 243
در سال 1355 هنگامی که اشرف پس از ملاقات با چند تن از سران بزرگ باندهای قاچاق مواد مخدر به ویلای q
مجلل خود در ژوان لوپن (جنوب فرانسه ) بر می گشت اتومبیل وی به رگبار مسلسل بسته شد ... روزنامه های معتبر فرانسه از جمله:
لوموند، فیگارو، اکسپرس، فرانس سوار اطلاع دادند که ترور شاهزاده ایرانی (اشرف) از سوی یک سازمان جنایتکار به دلیل دخالت
( اشرف پهلوی در بازار مواد مخدر فرانسه صورت گرفته است. (ص 244
محمدرضا به سفارتخانه های ایران در اروپا دستور داد تا به هر وسیله ای هست نشریات اروپایی را ساکت کنند . سیل q
فرش و قالیچه، پسته، و خاویار و هدایای گرانقیمت، حتی رپرتاژ آگهی های چندصد هزار دلاری به سوی نشریات اروپایی سرازیر
( شد و پول زیادی صرف گردید تا این ماجرای فضاحت بار به فراموشی سپرده شود. (ص 244
یکی دیگر از مشکلات اخلاقی اشرف قماربازی مفرط او بود ... هر کس که به این مجالس قمار دعوت می شد برایش q
( مثل روز روشن بود که حتی اگر هم قمارباز قهاری است باید عمدًا بازی را واگذار کند و مبالغ کلانی به اشرف ببازد! (ص 252
این خانم فراموش کرده که پدر بزرگوارش (رضاشاه فقید) مهتر سفارت انگلیس و بعدًا هم یک امنیه ساده بود که بر اثر q
بازی روزگار به سلطنت رسید . من این را از باب تحقیر خانواده پهلوی نمی گویم. فقط می خواهم یادآوری کنم اگر دخترم فرزند
یک استوار ساده ارتش بود اشرف و برادران و خواهرانش هم فرزند یک قزاق ساده بودند که در سلسله مراتب نظامی خیلی
( پایین تر از پدر فرح قرار داشت. (ص 253
باز هم همه تقصیرها به محمدرضا بر می گردد که این افراد تقصیر کار، بی کفایت، فراماسون، جاسوس و خائن را به … q
کار می گرفت و مسئولیت امور کشوری و لشکری را به آنها تفویض می نمود. خود والاحضرت اشرف و برادران و خواهرانش هم
( مقصر بودند: زیرا جملگی در روی کار آمدن این رجال نقش داشتند و محرمانه آنها را پشتیبانی و تقویت م یکردند. (ص 256
شمس پهلوی علاقه زیادی به امور سیاسی از خود نشان نمی داد اما به حد خارق العاده ای مادی و پول پرست بود، به q
( همه چیز علاقه داشت و از همه چیز به اندازه بی نهایت می خواست! (ص 257
هر تاجری که برای واردات کالا دچار مشکل می شد، و یا می خواست بدون عبور از گمرک حجم عظیمی کالا وارد q
( مملکت کند و دیناری حقوق دولتی آن را نپردازد به سراغ والاحضرت اشرف یا والاحضرت شمس می رفت! (ص 258
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
گاهی اوقات شمس یا اشرف دختر جوانی را به دام می اندازند و محمدرضا را برای سوء استفاده آن دختر بدبخت به … q
( کاخ خود دعوت می کنند! (ص 260
عمل زشت دیگری که شمس انجام می داد گرفتن مبالغ هنگفت از وارد کنندگان اشیای گرانبها، طلا، جواهر و کالاهای q
پرقیمت بود ... فرح که بیشتر از من به مسائل محرمانه واقف بود می گفت این دو خواهر در برابر دریافت پولهای کلان اجازه
می دهند صادرکنندگان حتی اشیاء عتیقه و غیرقابل ارزش گذاری و میراث فرهنگی و ملی کشور را در بسته بندی های منقوش به مهر
( دربار شاهنشاهی بدون هیچ گونه وارسی به خارج بفرستند! (ص 261
تغییر دین و مذهب داده و مسیحی شده « وینسنت هیلر » شمس از زمان ازدواج دوم خود با یک آمریکایی به نام q
بود...(والاحضرت اشرف بر عکس شمس به ادیان الهی اعتقاد نداشت و به جادوگری و خرافات روی آورده و در اتاق ها و سالنهای
و صورتکهای مربوط به قبایل آفریقایی را نصب کرده « شینتو » و « هندو » کاخ خود انواع مجسمه ها و تمثال های مربوط به خدایان
( بود.) (صص 263 و 263
شکارگاههای حفاظت شده، جانوران را مقتول می ساختند … احمدرضا و « شکار ممنوع » برادرانش در زیر تابلوی … q
محمودرضا به چند عمده فروش چهار راه استانبول تهران مجوز روزانه شکار می دادند و این افراد با سلاحهای مدرن به شکارگاه
رفته و حیوانات را می زدند و آنها را برای فروش به خیابان استانبول که در آن زمان مرکز خرید اعیان و اشراف تهران بود
( می آوردند. (ص 274
« شمس » بود، اما سایر فامیل پهلوی و بخصوص « اشرف » فرزند « شهرام » اگر چه سر دسته قاچاقچیان اشیای زیر خاکی q
( هم در آن فعال بودند. (ص 275
اشرف و شهرام برای دستیابی به آثار تاریخی موجود در دل یک تپه تاریخی دستور داده بودند با بولدوزر این منطقه … q
را زیرورو کنند .در نتیجه این کار غیر مسئولانه هزاران شئ تاریخی تکه پاره شد . به طوری که در مساحت زیادی خرده های
( سفالهای باستانی و اشیاء عتیقه دیده می شد. (ص 276
این مملکت بسیار وسیع است و از این » : تصور می کنید عکس العمل محمدرضا در این مورد چه بود؟ به دخترم گفت q
در یک مورد دیگر شمس دستور داده بود در کاخ چالوس که بر تپه «! گونه اشیای کهنه و بی ارزش در دل خاک آن فراوان است
بلندی مشرف بر شهر زیبای چالوس و اقع بود چاه جدیدی حفر کنند . چاه کن ها موقع حفر چاه به دفینه نفیسی دست یافتند که
مملو از جواهرات و شمشیرهای مرصع بود . فرح خیلی تلاش کرد محمدرضا را راضی کند تا این نفایس تاریخی به موزه ایران
موزه ایران باستان آن قدر از این خرت و پرت ها پر شده که دیگر جا برای اشیای جدید » : باستان سپرده شوند، اما محمدرضا گفت
پس از کشف تاریخی که در چالوس به دست آمد، احمدرضا، محمودرضا و اشرف هم به تپ ه های چالوس علاقه مند شدند. «! ندارد
( کاشف به عمل آمد که شهر باستانی چالوس در ارتفاع قرار داشته... (ص 277
در این م نطقه که برای کشف اشیای عتیقه حفر شده بود چندین معدن طلا کشف گردید و استخراج طلا به q
صورت محرمانه آغاز گردید.
همچنین در یک روستای ییلاق در اطراف رامسر سنگهای معدنی گرانبها پیدا شد و افراد متنفذ هم به آن منطقه هجوم q
آوردند تا از جواهرات معدنی آن رو ستا سهمی به دست آورند ! شیوه آنها به این صورت بود که هر یک چند هکتار از زمینهای
( منطقه را به عنوان ساختن ویلا دیوار می کشیدند و بی سروصدا به استخراج طلا و جواهر می پرداختند. (ص 278
یکی از کارهای خواهران و برادران محمدرضا و در رأس آنها اشرف و شمس این بود که بعضی از اشیای عتیقه را که q
به لطایف الحیل به دست می آوردند به پولدارهای عمده مملکت می فروختند. (امیدوارم تا اینجا متوجه شده باشید خواهراد وبرادران
شاه عمده ثروت خود را چطور به دست می آوردند .) یک مقدار آن از کارچاق کنی و سفارش و توصیه و فروش مناصب دولتی
( بود ویک مقدار آن از طریق فروش اشیا عتیقه وزیرخاکی و اینطور چیزها!(ص 279
شاه) از اینکه می دید رادیوی حزب توده خصوصی ترین اخبار مربوط به او و خانواده اش را می داند و پخش می کند ) q
اینها یک مشت احمق هستند که صحبت از مساوات می کنند. مگر می شود » : می داد. می گفت « رکیک » عصبانی می شد و فحشهای
( ص 280 ) «!؟ یک شاه با یک رعیت عادی یکسان باشد
( محمدرضا همه منتقدان خود و خانواده اش را توده ای و مارکسیست می نامید… (ص 281 q
او (شاه) می گفت مملکت پول زیاد دارد و این قبیل دزدیها لطمه ای به داراییهای مملکت نمی زند. وقتی ما به مصر یک q
میلیارد دلار، به اسرائیل یک میلیارد دلار، به سازمان آب لندن نیم میلیارد دلار و به سایر ممالک میلیاردها دلار وام می دهیم (!) چه
( اشکالی دارد یک عده از مدیران مملکت ما هم به نوایی برسند و چاق بشوند!(ص 282
بنابراین به نظر رسید افراط محمدرضا در کمونیسم ستیزی به خطر جلب اطمینان واشنگتن و لندن بود، تا آنها مطمئن q
( شوند که در ایران سنگر مستحکمی در برابر نفوذ کمونیسم وجود دارد. (ص 282
اگر اشتباه نکنم اواخر مهرماه سال 1357 بود که دخترم (فرح) با نگرانی اظهار داشت روحیه محمدرضا فوق العاده q
خراب شده است . علت را سئوال کردم . دخترم گفت : ساواک متن ضبط شده گفتگوی فریدون هویدا با برادرش امیرعباس را پیش
شاهنشاه آورده است ... فریدون در این گفتگوی تلفنی صراحتًا به برادرش گفته بود که با مقامات آمریکایی صحبت کرد ه و
آمریکاییها کار شاه را تمام شده می دانند و خوب است تا دیر نشده امیرعباس خاک ایران را ترک کند و ماندن در ایران دیگر به
صلاح نیست ... محمدرضا پس از شنیدن این نوار دستور بازداشت و زندانی کردن امیرعباس را داد و فکر م ی کنم در هفدهم یا
( هجدهم آبان ماه بود که حکومت نظامی ماست خور هویدا را گرفت و او را به زندان جمشیدیه انداخت! (صص 286 و 287
محمدرضا می گفت از سالها قبل اطلاع داشته است که امیرعباس هویدا با سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و انگلیس روابط q
فوق العاده نزدیکی دارد و فکر می کرد اگر فردی مثل امیرعباس نخست وزیر ایران باشد خیال آمریکاییها و انگلیسی ها راحت تر
( است، اما… (ص 288
هویدا متأسفانه مخّنث بود و از یک آدمی که بین حالات زنانگی و مردانگی سردرگم است نباید انتظار جوانمردی و ... q
مردی و فّتوت و وفاداری داشت . برادرش هم از او بدتر بود . همه می دانن د که فریدون و برادرش امیرعباس گرفتار بیماری
( همجنس بازی بودند. (ص 291
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
پس از چند ماه ازدواج به طور ناگهانی از امیرعباس طلاق گرفت ! خانم امامی یک « لیلی امامی » همه می دانند چرا خانم q
روز سرزده وارد خانه شده و امیرعباس را در حالت زننده (و غیر قابل گفتن ) با یک مردکه غول پیکر گیر انداخته بود . آقای
امیرعباس هویدا اوقات خود را با مشتی افراد همجنس باز می گذرانید و سر جمع روزی دو ساعت در نخست وزیری
( نبود.(ص 296
محمدرضا به خاطر تجربه تلخی که او از حوادث سال 1332 داشت می کوشید افراد فاقد اراده و شخصیت q
( را دوروبر خود جمع کند. (ص 302
( محمدرضا در ارتش بویژه سعی می کرد افراد بی عرضه و نوکر صفت و حقیر را مصدر امور کند. (ص 303 q
اشکال دیگر محمدرضا که آن هم به تربیت غربی اش بر می گشت این بود که به زندگی خصوصی افراد کاری نداشت و q
گاهی اوقات که افراد دلسوز به او می گفتند خوب نیست یک مرد همجنس باز (هویدا) نخست وزیر مملکت کورش و داریوش باشد
در کابینه او (هوید ا) چند همجنس باز دیگر عضویت ...«! مردم اختیار پایین تنه شان را دارند » : محمدرضا با خونسردی می گفت
داشتند و در جلساتی که ما گاهی اوقات با افراد مطلع داشتیم آنها از رفتارهای زشت و ناپسند هویدا و اعضای کابینه اش داستانهایی
شگرف می گفتند! البته من فقط براساس شنیده هایم حرف نمی زنم. یکی از این اشخاص غلامرضا کیانپور وزیر دادگستری بود که
( در مجالس خصوصی لباس زنانه می پوشید و می رقصید. (ص 304
اصو ً لا در دوران نخست وزیری هویدا 2 پدیده در مملکت ایران چشمگیر شدند . یکی پدیده همجنس بازی بود و یکی q
هم رشدبهایی گری . همه به یاد دارند که شومن اصلی تلویزیون مملکت یعنی مرحوم فریدون فرخزاد جلوی چشم میلیونها بیننده
تلویزیون ادا و اطوار زنا نه در می آورد و موضوع همجنس باز بودن او به سوژه اصلی روزنامه توفیق تبدیل شده بود. این پدیده ضد
( اخلاقی به شهرت رژیم لطمه می زد. (ص 306
در واقع حسین فردوست تنها آدم خارج از نزدیکان درجه اول (خواهران، برادران و همسر و فرزندان ) محمدرضا بود q
( که شاه او را به اسم کوچک می نامید. (ص 310
کم کم شایعات مخرب تری هم بر سرزبان ها افتاد که امیرعباس هویدا بهایی و بدتر از آن همجنس باز است ! با کمال q
تأسف باید بگویم محمدرضا نه تنها در برابر شایعات واکنش صحیحی (که همانا کنار گذاشتن هویدا از نخست وزیری بود) از خود
نشان نداد، بلکه مثل یک بچه لجباز در عناد با مردم به حمایت از امیرعباس پرداخت… محمدرضا …با توجه به اینکه خاستگاه
آئین بهاییت ایران (شیراز) بود بدش نمی آمد که بهاییت در ایران رشد کند و به نیرویی در برابر اسلام تبدیل گردد . در مورد مسایل
مربوط به همجنس بازی هویدا هم حساسیتی نشان نمی داد. ما اطلاع داشتیم که علاوه بر هویدا بسیاری از وزرای کابینه و مقامات
( دولتی و بویژه مقامات عالی رتبه لشکری به این فساد اخلاقی آلوده هستند. (ص 313 و 312
ساواک به محمدرضا هشدار می داد که اجتماع بهائیان در دولت موجب بروز نارضایتی مردم می شود، اما متأسفانه q
( محمدرضا این هشدارها را نادیده می گرفت. (ص 314
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
از لیلا امامی (که خواهرش زن حسنعلی منصور بود ) خواستند تا برای حفظ شئونات مملکت و خاتمه دادن به شئونات q
مملکت و خاتمه دادن به شایعات زننده ای که در مورد زندگی مجردی هویدا بر سر زبانها است تن به فداکاری داده و با
( نخست وزیر ازدواج کند. (ص 318
هویدا فکر برگزاری جشنهای دو هزاروپانصدمین سالگرد بنیانگذاری سلطنت را در مخیله محمدرضا انداخت .این q
( هویدا بود که به شاه قبولاند تاریخ شاهنشاهی را جایگزین تاریخ هجری شمسی کند. (ص 322
آقای شفا در ملاقاتهای هفتگی که با دخترم داشت به او پیشنهاد می کند یک کنگره بین المللی برای گفتگو و آشنایی q
( میان تمدنهای شرق و غرب در تهران برگزار شود. (ص 323
طرح نهایی که آماده می شود هویدا که از تمایلات محمدرضا برای تعظیم و تجلیل دائمی از شاهنشاهی ایران آگاه بود q
آن را به برگزاری جشن عظیمی جهت بزرگداشت تأسیس شاهنشاهی در ایران تغییر می دهد… شجاع الدین شفا هم به دلیل ارائه
( فکر اولیه به دریافت نشان درجه اول همایون نایل آمد. (ص 324
هایلا سلاسی (امپراطور اتیوپی ) موقعی که در جایگاه سران کشورها کنار محمدرضا نشسته بود و از رژه سربازان ادوار q
مختلف ایران سان می دید کنترلش را از دست داد و در جا ادرار کرد . من پشت سر محمدرضا نشسته بودم و می دیدم چطور
خودش را خیس کرده است ... در حقیقت راهی برای پنهان کردن این فاجعه نبود . هایلاسلاسی به علت بیماری قادر به کنترل ادرار
خودش نبود . هوا هم فوق العاده گرم و آفتابی بود و بوی گند و تند ادرار جایگاه سران را به محیط غیرقابل تحملی تبدیل کرده بود .
( (ص 328
محمدرضا می گفت این مردم قادر به انجام هیچ چیز نیستند . مثل گوسفندان می مانند. تحقیر او نسبت به مردم پس از q
( ماجرای بیست و هشتم مرداد 1332 زیاد شده بود. (ص 329
در این اواخر (ده سال آخر سلطنت ) به حرف هیچ خیرخواه و مصلحی گوش نمی کرد و همه را احمق و کودن و q
( خرفت و نادان و بی اطلاع و عقب افتاده می دید. (ص 332
ژیسکار دس تن رئیس جمهوری فرانسه هم در موقع مسافرت خود به تهران، زیاد از حد تعریف محمدرضا را کرد . هر q
کودک خردسالی می دانست این حرفها برای این زده می شود که از محمدرضا امتیازات چرب و شیرین گرفته شود، اما متأسفانه
محمدرضا این حرف ها را باور می کرد! نیکسون آمده بود ایران و می گفت هدف او از مسافرت به تهران ملاقات با شاهنشاه و اخذ
( رهنمودهای اعلیحضرت است!… به اعتقاد من محمدرضا به درد این جامعه بویژه به درد کارهای سیاسی نمی خورد. (ص 333
والاحضرت اشرف رعایت هیچ چیز را نمی کرد، مث ً لا گاهی اوقات در حضور اشخاص زن یک مرد شوهردار را تشویق q
( به معاشقه با یک مرد زن دار دیگر می کرد! (ص 346
دخترم چون عاشق رقص بود این میهمانی ها را می پسندید و هیچ فرصتی را برای حضور در این میهمانی ها از q
( دست نمی داد. (ص 347
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
( محمدرضا و اشرف بود (ص 350 « بریج » ابوالحسن ابتهاج از قماربازان قهار و همبازی q
آذر و خواهرش مهین شکارچی مردان پولدار بودند . آنها با آنکه شوهر داشتند دست از هرزه گری برنمی داشتند q
والاحضرت اشرف از این دو خواهر خیلی خوشش می آمد و به همه زنهای فامیل می گفت : باید از این دو خواهر یاد بگیرید !
( والاحضرت اشرف یک فمینیست واقعی بود… (ص 353
این اصول (انقلاب سفید ) همان برنامه های تهیه شده توسط محققان و جامعه شناسان و سیاستمداران آمریکایی وارد در q
فشار آنها برای انجام اصلاحات ارضی باعث شد تا » : امور ایران بود .محمدرضا همیشه از دمکراتهای آمریکا ناراضی بود و می گفت
من هزاران هکتار زمین مرغوب و صدها روستا و رقبات با ارزش را که پدرم (مرحوم رضاشاه) با سختی و مرارت به دست آورده
( ص 357 ) «! بود از دست بدهم و تسلیم یک مشت رعایای نفهم کنم
محمدرضا که از همه ما بیشتر مطلع بود می گفت: آمریکا و انگلیس در عین حالی که دوست من هستند و از دولت من q
حمایت می کنند آلترناتیو مرا هم پرورش می دهند! آنها دانشجویان ایرانی را که به آمریکا یا اروپا می روند جذب می کنند و روی
( آنها سرمایه گذاری می کنند و برای روز مبادا نگه می دارند تا هر موقع لازم شد از آستین بیرون بکشند! (ص 359
امینی از طرف محمدرضا مسئول تماس با آخوندهای طراز اول قم بود . او مرتب به قم می رفت و می آمد به شاه q
گزارش می داد. بیشتر تماسهای او با سیدکاظم شریعتمداری بود... محمدرضا با آیت الله سیدکاظم شریعتمداری ارتباط نزدیک داشت
و به او کمک مالی می کرد. با آنکه از مسائل میان شریعتمداری و شاه اطلاع درستی نداشتم، اما یک روز در حضور دخترم (فرح) به
محمدرضا گفتم : اعلیحضرت بهتر است فشار خود را روی ساکت کردن چهره های اصلی بگذارد . شریعتمداری که دعاگوی
( اعلیحضرت هستند! امینی با بعضی آخوندها منجمله شریعتمداری روابط قدیمی داشت. (ص 361
علی امینی تلاش زیادی کرد تا روحانیون مقیم ایران ر ا از (امام) خمینی جدا کند و (امام) خمینی در خارج از کشور q
( ایزوله شده و در مبارزه خود با محمدرضا تنها بماند. (ص 362
حالا برای نخستین بار فاش می کنم سیدکاظم شریعتمداری که مرجع عالیه شیعیان بود در اوج بحران به اتفاق علی q
امینی و به صورت پنهانی از قم به تهران آمد و در کاخ نیاوران با محمدرضا ملاقات کرد. محمدرضا در این ملاقات از شریعتمداری
خواسته بود تا به هر صورت که می تواند (امام) خمینی را به سکوت و مصالحه راضی کند و یا اینکه به مخالفت با او برخیزد !
شریعتمداری هم بدون تعارف هر دو درخواست محمدرضا را رد کرده و گفته بود قادر به انجام چنین کاری نیست، زیرا …اگر
بخواهد با خمینی به مخالفت برخیزد درست به منزله خودکشی سیاسی برایش خواهد بود !... رفت و آمدهای شریعتمداری به کاخ
اگرچه در نهایت اختفاء صورت می گرفت، اما از پرده برون افتاد ... چند روز بعد اطلاع رسید که مأموران حکومت نظامی به خانه
شریعتمداری در قم حمله کرده و عده ای را در حیاط منزل مصدوم کرده اند. محمدرضا از این خبر عمیقًا متأسف شد و از سپهبد
ناصر مقدم (رئیس ساواک ) توضیح خواست . مقدم توضیح داد که این حمله به درخواست مهندس حسن شریعتمداری فرزند ارشد
( آیت الله صورت گرفته است! (ص 363
این دو نفر [هویدا ونصیری ] برای مدتی این فکر را در ذهن محمدرضا انداختند که کمونیست ها (توده ای ها) در پشت q
این حوادث هستند ! و محمدرضا که همیشه با توهم توطئه زندگی می کرد و به همه چیز و همه کس مشکوک بود در اظهارات
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
رسمی و مصا حبه ها و سخنرانی های خود صحبت از اتحاد استعمار سرخ و سیاه می کرد که منظورش اتحاد کمونیستها با مذهبیون
( بود! (ص 379 و 381
محمدرضا بودجه عظیمی را در اختیار ساواک قرار می داد و ساواک در امور اقتصادی مملکت دخالت مستقیم می کرد . q
رؤسای ساواک نظیر نصیری و ثابتی در امور اقتصادی فعال بودند و آزادانه مال اندوزی بی حد و حصر می کردند.محمدرضا به سرباز
وظیفه گارد شاهنشاهی که در برابر کاخ نیاوران نگهبانی می داد ویا به باغبان پیری که مشغول هرس کردن گلهای باغچه بود به
چشم جاسوس سی -آی-ا و یا مأمور اینتلیجنت سرویس نگاه می کرد وتصور می کرد همه دنیا سرگرم توطئه علیه او هستند !
متأسفانه به دخترم فرح هم بدگمان شده بود . یک بار از دخترم پرسیده بود که آیا اگر آمریکایی ها یا انگلیسی ها از او بخواهند که
( شوهرش (محمدرضا) را ترور کند و به قتل برساند این درخواست را قبول خواهد کرد یا نه؟! (ص 381
هر روز اخباری مبنی بر خروج مقادیر قابل توجهی ارز توسط مدیران دولتی و رؤسای ارتشی در روزنامه ها چاپ q
می شد و محمدرضا مشاهده می کرد که چگونه تنها گذاشته می شود. ازهاری مدتها در ”سنتو ”دست راست آمریکایی ها بود …
ازهاری و خانواده اش بدون اطلا ع شاه با یک هواپیمای متعلق به نیروی هوایی آمریکا و بدون گذراندن مقررات و تشریفات خروج
( که در اختیار مستشاران آمریکایی بود کشور را ترک کرده بودند. (ص 384 « دوشان تپه » از کشور از پادگان نظامی
من چقدر نادان » : موقعی که در پاناما بودیم محمدرضا مرتب به این نظامیان فحش های رکیک می داد و از جمله می گفت q
( ص 385 ) «! بودم که سالها آدم خائن و ضعیف النفسی مانند ازهاری را در ریاست ستاد کل ارتش نگه داشتم
شاهپور بختیار در فرانسه تحصیل کرده و در جوانی جزو لژیونرهای فرانسوی بود . او حتی در جنگ جهانی دوم به q
واسطه ابراز شجاعت (در جبهه مقاومت ملی فرانسه ) از ژنرال دوگل مدال گرفته بود . شاهپور بختیار تبعه فرانسه و دارای همسر
فرانسوی بود فرزندان او در فرانسه زندگی می کردند. محمدرضا او را عامل سی .آی.ا می دانست و وقتی آمریکایی ها به محمدرضا
( توصیه کردند شاهپور بختیار را به نخست وزیری برگزیند این ظن محمدرضا به یقین تبدیل شد. (ص 386
محمدرضا به عده ای از خبرنگاران حاضر در فردوگاه گفت که به علت خستگی برای استراحت کوتاهی به مصر q
می رود وپس از بهبودی مراجعت خواهد کرد . اما همه ما می دانستیم که آن طور نیست و ما دیگر به ایران باز نخواهیم گشت . بعدًا
محمدرضا در اسوان به انورسادات (رئیس جمهور فقید مصر ) در حضور ما گفت که تاریخ مصرف او به سر آمده بود و آمریکایی ها
( ص 392 ) «!... و پسرعموی انگلیسی شان او را مثل یک دستمال مصرف شده دور انداختند
( محمدرضا به علت ابتلا به سرطان دچار افسردگی شدید شده بود. (ص 394 q
شبها بطور مرتب جلسات احضار ارواح در نیاوران برگزار می شد و محمدرضا با استفاده از چند حاضر کننده ارواح و q
مدیوم های نیرومند تلاش می کرد روح پدرش را احضار و از او کسب راهنمایی کند . محمدرضا به واسطه شرکت در این جلسات
احضار ارواح دچار افکار مالیخولیایی و عجیب و غریبی شده بود . می گفت من سرنوشت و آینده ایران را از درگذشتگان سؤال
( کرده ام آنها گفته اند که ایران دچار جنگ و خونریزی و تجزیه خواهد شد! (صص 395 و 396
دخترم فرح می گفت: اینها همه خواب و خیال و توهم است؛ زیرا پرزیدنت کارتر در ملاقات با او پشتیبانی از q
محمدرضا و سلطنت پهلوی را مورد تأیید قرار داده است . طرح پرزیدنت کارتر این بود که محمدرضا برای مدتی از کشور خارج
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
شود تا بختیار بر اوضاع مسلط گردد و پس از فرونشستن موج هیجانات شاه به ایران برگردد، و یا به نفع فرزند ارشدش(ولیعهد) از
( سلطنت کناره گیری نماید. (ص 396
بعدًا که در آمریکا بودیم دیوید راکفلر صراحتًا به ما گفت که آمریکا در کنار گذاشتن شاه منافع طولانی زیادی دارد . تا q
به حال منافع ما در حمایت از شاه بود وحالا منافع درازمدت ما در کنار گذاشتن شاه است! در آن موقع افغانستان هنوز به اشغال
ارتش شوروی در نیامده بود . دیوید راکفلر به ما گفت که آمریکا می خواهد شوروی را درگیر یک جنگ فرسایشی با مسلمانان کند
تا قوای آن کشور به تحلیل برود . هدف نهایی واشنگتن فرو ریختن امپراتوری شوروی است و ما برای نیل به این هدف مجبور
( هستیم در خاورمیانه تحولاتی را دامن بزنیم! (ص 397
پدرم اشتباه بزرگی کرد. او وقت » : نمی دانم در مخیله محمدرضا چه می گذشت و در چه فکر بود که بدون مقدمه گفت q
( ص 398 ) «! کافی داشت تا مثل کمال آتاتورک روحانیون را به طور کلی از دم تیغ بگذراند
بعد محمدرضا فاش کرد که سفیر آمریکا و ژنرال رابرت هایزر از او خواسته اند به بعضی از افسران نظیر ارتشبد q
طوفائیان، ارتشبد ازهاری، ارتشبد اویسی، ارتشبدجم، ارتشبد مین باشیان و ده نفر دیگر اجازه خروج از کشور بدهد و پاسپورت
( بقیه را جمع آوری کند تا قادر به فرار از کشور نباشند! (ص 401
پس از اشغال سفارت آمریکا در تهران اسنادی به دست آمد و در تمام جهان منتشر شد که نشان م ی داد آمریکا یک q
بزرگ است و در حالی که در کشورهای جهان سوم از متحدان خود حمایت می کند، در عین حال با اپوزیسیون آنها هم « ریاکار »
( ارتباط دارد و آنها را به عنوان آلترناتیوی برای روز مبادا تقویت و هدایت می کند! (ص 402
انتخاب مراکش به عنوان اقامتگاه تازه ای برای محمدرضا با توافق آمریکا و مصر ممکن شده بود و سلطان حسن … q
( تحت فشار سادات و بیشتر از آن آمریکا محمدرضا را پذیرفت. (ص 409
زاهدی به محمدرضا گفت که دمکراتها از زمان پرزیدنت جان - اف - کندی با او دشمن بوده اند و این احتمال وجود q
دارد برای نجات جان گروگانهایشان کلک محمدرضا را بکنند! محمدرضا برای معالجه نیازمند سفر به آمریکا بود، اما قبل از آن باید
توجه داشت که زندگی دوم همه ما در آمریکا قرار داشت... املاک شخصی ما در آمریکا بود. داراییهایی ما در آمریکا بود. دوستان و
( فامیل ما در آمریکا اقامت داشتند. حالا آمریکا از ما می خواست به اردن برویم و یا در مراکش و مصر فقیر بمانیم! (ص 414
او نمی خواهد شاه برای » : کارتر، برژینسکی و را کفلر که به او فشار آورده بودند تا شاه را در آمریکا بپذیرد گفته بود q
( ص 419 ) «! بازی تنیس به آمریکا بیاید و به خاطر او آمریکائیان در ایران کشته شوند و یا به گروگان گرفته شوند
اردشیر زاهدی مأموریت یافت فورًا وسایل مسافرت ما ر ا به سوئیس فراهم کند، اما فردا تلفن کرد و گفت : مقامات q
سوئیس محترمانه درخواست ما را رد کرده ... سوئیسی های تاجر مسلک نمی خواستند تأمین نفت برای کشورشان را به خاطر
( حمایت از یک پادشاه معزول شده به خطر بیندازند. وقتی همه ما از سوئیس نا امید شدیم به فکر انگلستان افتادیم. (ص 421
اما محمدرضا در برابر اصرار همه ما برای تقاضای پذیرش از دولت انگلستان اظهار داشت همین پدرسوخته ها … q
وسایل سقوط مرا فراهم آوردند . حالا چطور می توانم به دامان آنها پناه ببرم ! پدرم را هم اینها از مملکت بیرون کردند ! …
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
فرانسوی ها نه تنها مایل به پذیرش ما نبودند بلکه از ما می خواستند هر چه سریعتر خاک مراکش را ترک کنیم تا موقعیت
( سلطان حسن (متحدآنها) به خطر نیفتد! (ص 422
تقریبًا هیچ کشوری حاضر به پذیرفتن شاه ایران و ما نبود . دنیای به این بزرگی جای کوچکی برای پناه دادن به ما q
نداشت. از همه مسخره تر اینکه ما تقریبًا در اکثر نقاط جهان دارای خانه واملاک شخصی بودیم و از نظر حقوق بین الملل
( می توانستیم به این کشورها که مایملک ما را در خود جای داده بودند برویم! (ص 423
پس از فرار به پاریس در ملاقاتی با دخترم فرح نزد او فاش ساخت که فرانسوی ها هم در « ابوالحسن بنی صدر » بعدها q
سقوط شاه بی تقصیر نبوده اند. پارکر (سفیر آمریکا در رباط )پس از رسیدن به حضور شاه بدون مقدمه سر اصل مطلب رفته و به او
«!! اعلیحضرت باید فکر مسافرت به آمریکا را از سر بیرون کند و به یکی از کشورهای آمریکای جنوبی و یا آفریقا برود » : می گوید
محمدرضا که کام ً لا خرد شده بود عاجزانه از سفیر پارکر خواست تا حداقل کاری کند او و خانوده اش به مکزیک بروند !
( (ص 424
من(محمدرضا) در جنگ ظفار به منظور حفظ امنیت دهانه خلیج فارس و عبور مطمئن نفت به سوی آمریکا جان q
ایرانیان ر ا به خطر انداختم و سربازان ایرانی را به جنگ شورشیان ظفار فرستادم تا منافع آمریکا و جهان غرب حفظ شود . حالا
آمریکایی ها حق ندارند با این توجیه که ممکن است پذیرش من جان چند آمریکایی ب یارزش را با مخاطرات احتمالی مواجه کند
( ص 427 ) «! مرا نپذیرند و به آمریکا راه ندهند
خوشبختانه سفیر آمریکا این بار خبر خوشایندی داشت. پارکر گفت که راکفلر موفق شده است با دادن رشوه های کلان q
( به مسئولان دولت باهاما آنها را به پذیرفتن محمدرضا ترغیب کند. (ص 429
جزایر باهاما در نزدیکی ایالت فلوریدای آمریکا قرار دارند ... احساس نزدیک بودن به آمریکا به ما اعتماد به نفس و q
اطمینان می داد.در مصر و مراکش احساس می کردیم در کشورهای قرون وسطایی هستیم . وقتی موقع نماز ظهر و عصر صدای
الله اکبر از بلندگوهای مساجد بلند می شد محمدرضا و همه ما به وحشت می افتادیم؛ زیرا در تهران آشوب زده ماهها بانک الله اکبر را
( که انقلابیون سر می دادند شنیده و لرزیده بودیم. (ص 430
مشخص بود که مقامات باهاما قصد سرکیسه کردن شاه را دارند . محمدرضا یک روز محاسبه کرد و گفت : هزینه هر q
( روز اقامت ما در اینجا بالغ بر چهل هزاردلار می شود! اینها دارند ما را لخت می کنند! (ص 436
اگر دخترم برای چند دقیقه از کنار او [محمدرضا] دور می شد باید کلی توضیح می داد که کجا بوده و با چه ... q
کسانی تماس گرفته است.
قاضی دادگاه انقلابی تهران گفته بود اگر دخترم (فرح) شاه را بکشد او را مورد عفو قرار خواهد د اد! این مطلب موجب شده
بود که محمدرضا از همسرش هم بترسد و دچار وحشت شود . باید بگویم که چند ماه آخر زندگی محمدرضا یک شکنجه واقعی
( برای او بود.(ص 437
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
محمدرضا که بی نهایت از بی وفایی آمریکاییان و ناسپاسی آنها به یک دوست صادق و صمیمی ناراضی بود به ک یسینجر q
سرنوشت من مسلمًا درس عبرتی برای سایر رهبران خاورمیانه و کشورهای جهان سوم خواهد شد تا به ایالات متحده دل » : گفت
من نمی خواهم زحمات آقای کیسینجر در مسافرت شاه به آمریکا را نادیده بگیرم، اما همین آقای کیسینجر هم سهمی از ... «. نبندند
( ثروت محمدرضا و در واقع ثروت ما (خانواده شاه) را به یغما برد.( 439
تا زمانی که در دنیا » : متعاقب گفتگوی تلفنی با محمدرضا به دیدن کارتر رفت و پرزیدنت کارتر به او گفت « کیسینجر » q
جای دیگری برای شاه وجود دارد نباید او به آمریکا بیاید و شانس ضعیف ادامه روابط ما با ایران اسلا می را نابود کند. این حرف
( ص 440 ) «! آخر من است
اقامتگاه محمدرضا و دخترم بزودی به مهمترین جاذبه توریستی باهاما تبدیل شد ! مقامات باهاما که قول داده بودند در q
ازای دریافت پولهای کلان محل اقامت شاه را محافظت کنند حالا مأمورانی را در جلوی راه ورودی ویلا ی شاه مستقر کرده و با
دریافت حق ورودیه که نفری پانزده دلار بود اجازه می دادند تورهای توریستی وارد محل شده و در اطراف ویلای شاه پرسه بزنند
( و عکس بگیرند! (ص 442
همه ما به وضوح از اعدام هویدا خوشحال شدیم . حتی محمدرضا هم خوشحال شد… محمدرضا از شنیدن خبر اعدام q
( ص 444 )«! خوب شد! حقشان بود »: عده ای ناراحت می شد ودر برابر خبر اعدام عده دیگر می گفت
« خوزه لوپز پورتی یو » محمدرضا نمی خواست مجددًا به مصر بازگردد . او مکزیک را ترجیح می داد. شاه با q
رئیس جمهوری وقت مکزیک از زمانی که وزیر دارایی بود دوستی و آشنایی داشت … لوپز در ناباوری از شاه استقبال
( کرد!(ص 445
کیسینجر که به مکزیکوسیتی آمده بود از شاه خواست تا برای کسب ویزای ورود شاه به آمریکا پولی خرج کند . او q
معاون رئیس جمهور را « ماندیل » صراحتًا به شاه گفت که پرزیدنت کارتر مایل به صدور اجازه ورود شاه به آمریکا نیست ، اما
می شود با پول خرید و متزلزل کرد ! چهار هفته از اقامت ما در مکزیکوسیتی گذشته بود . حال شاه به نهایت وخامت رسیده و از
( علاوه بر سرطان پیشرفته و مالاریا یرقان شدید شاه را هم تشخیص داد! (ص 447 « کین » [ همه بدتر مالاریا هم گرفت!... [دکتر
کارتر که تحت فشار خرده کننده ای، حتی از سوی ماندیل معاون خود، قرار داشت پذیرفت که شاه به نیویورک برود و q
در بیمارستان مموریال بستری شود . کارتر از وزارت خارجه خواسته بود قب ً لا مقامات دولت ایران را در جریان امر قرار دهد تا آنها
مطمئن شوند شاه فقط برای بستری شدن در بیمارستان به آمریکا می رود و به مجرد پایان عمل جراحی و گذراندن دوران نقاهت از
( آمریکا اخراج خواهد شد. (ص 448
در فرودگاه فقط یک کارشناس آمریکایی از اداره بازرسی مواد کشاورزی آمریکا منتظرمان بود که همه وسایل ما را q
دیوید » بازرسی کرد تا مطمئن شود که از مکزیک گل و گیاه و یا تخم سبزیجات و میوه همراه خود نیاورده ایم!!... شاه با نام مستعار
( در بیمارستان بستری شد. (ص 449 و 448 « نیوسام
فرح… به من گفت که در همان لحظات اول ورود شاه و بستری شدنش رئیس بیمارستان به ملاقات او آمد و از شاه q
خواست تا به منظور کمک برای تجهیز بخش سرطان شناسی بیمارستان و به عنوان شرکت در یک کار خیر مبلغ یک میلیون دلار به
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
بیمارستان کمک کند ! این یک باج گیری آشکار از مردی در آستانة مرگ بود ! محمدرضا که با مرگ دست و پنچه نرم می کرد هیچ
( چاره ای نداشت که این پول را بپردازد! (ص 450
هنوز چند روز از عمل جراحی شاه نگذشته بود که عکسبرداری نشان داد جراحان هنگام عمل کیسه صفرا یک q
( سنگریزه را در آنجا جا گذاشته اند! و بنابراین مجرای صفرا همچنان مسدود است. (ص 452
از یک طرف پزشکان آمریکایی پزشکان فران سوی و اروپایی را متهم می کردند که با ت  علل عمدی و تجویز داروهای q
خلاف موجب توسعه سرطان در شاه شده اند و از طرف دیگر پزشکان اروپایی همکاران آمریکایی خود را متهم می کردند که
( درص  دد کشتن شاه هستند! (ص 453
یک کشور جهان سومی که تا چند وقت قبل متحد آمریکا بود حالا با آمریکا به رویارویی و دست و پنچه نرم q
کردن برخاسته بود.
فرح امیدوار بود آمریکا به ایران لشکرکشی کند... گروگانگیری 66 دیپلمات آمریکایی در تهران احساسات آمریکایی ها q
( را قبل از آنکه علیه ایرانیان بر بیانگیزد علیه شاه بسیج کرد. (ص 454
محمدرضا می گفت: می خواهند با تحریک افکار عمومی آمریکا و به بهانه نجات جان 66 گروگان آمریکایی او را q
( دست بسته به دادگاه انقلابی در تهران تحویل نمایند! (ص 455
تماس گیرد ... آرمائو رفت و چند ساعت بعد آمد و آب پاکی « لوپز پورتی یو » شاه به آرمائو مأموریت داد با پرزیدنت q
مکزیک حاضر به پذیرش مجدد ما نیست و پرزیدنت لوپز علی رغم قول مردانه و رسمی که »: را روی دست همه ریخت و گفت
( ص 456 ) «! داده بود گفته است نمی تواند شاه را بپذیرد
حاکم نظامی پاناما (رئیس گارد ملی ) در برابر فشارهای آمریکا تسلیم شد و « عمرتوریخوس » سرانجام ژنرال q
( قبول کرد شاه را بپذیرد. (ص 457
فورًا معلوم شد که چرا توریخوس شاه را پذیرفته است . او هم چشم به پولهای شاه دوخته بود … نکته بسیار مهمی که q
در اینجا باید ذکر کنم بی محبتی و بی وفایی برادران، خواهران وفامیل محمدرضا است . البته تاج الملوک (ملکه مادر ) عذرش
هم « پارکینسون » هم مبتلا شده و « آلزایمر » به بیماری « سرطان » خواسته بود . او پیرزنی بیمار و از کار افتاده بود که علاوه بر ابتلا به
( تقریبًا هیچکس را به خاطر نمی آورد وهیچ نمی فهمید.(ص 458 « تاج الملوک » «! آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری » گرفته بود
بجز اشرف هیچ کس دیگر با شاه تماس نمی گرفت. نه شاهپور غلامرضا، نه عبدالرضا ، نه سایر برادرها و خواهرها … q
هیچ کس … وقتی تاج الملوک (ملکه مادر )درگذشت این برادرها و خواهرهای شاه حاضر نشدند هزینه کفن ودفن ماد رشان را
بپردازند…. حمیدرضا هم به اتفاق بچه هایش در ایران مانده بود و مرتبًا با روزنامه های انقلابی مصاحبه می کرد و شاه را فحش
( می داد! او اسم خود را به حمید اسلامی تغییر داده و ریش هم گذاشته بود! (ص 459
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
توریخوس که بی پروا با شاه صحبت می کرد به او گفت: شما درست مثل تفاله ای هستید که قدرتهای بزرگ آب شما را q
گرفته و پس از آنکه خوب چلانده اند به بیرون پرتتان کرده اند!! دخترم تعریف می کرد که این مردک نیمه وحشی(عمر توریخوس )
( به من نظر سوء پیدا کرده بود و مرتبًا به بهانه دیدن شاه به کونتادورا می آمد و مزاحمم می شد! (ص 461
یک روز سرهنگ نوریه گا به اصرار از دخترم می خواهد تا همراه با او به مناطق دیگر جزیره بروند تا نوریه گا مناطق q
دیدنی جزیره را به او نشان دهد . فرح این درخواست را که در پس آن نقشه جسورانه ای قرار داشت مؤدبانه رد می کند …. ژنرال
اسرائیلی مایک هراری که از دور شاهد کشمکش فرح و نوریه گا بوده جلو می آید و از نوریه گا می خواهد فرح را راحت بگذارد .
( (ص 463
بنابراین پاناما زندان سی – آی – ا و محمدرضا و دخترم زندانیان آمریکا بودند . زندانیانی که مجبور بودند هزینه های q
( هنگفت اقامت خود در این زندان را هم شخصًا بپردازند. (ص 464
نوری زاده ، یکی از این روزنامه نگاران که در حال حاضر در لندن زندگی می کند.… به دخترم پیشنهاد کرد که هزینه q
تأسیس چند روزنامه و مجله را در ایران بپردازد . زیرا بسیاری از روزنامه نگاران گروه رستاخیز و روزنام  ههای اطلاعات و کیهان
( پاکسازی شده و بیکار هستند. (ص 475
فرح نوری زاده را به آدرسی در تهران حواله کرد و ما بزودی شاهد راه اندازی چند روزنامه و مجله بودیم که علنًا با q
جمهوری اسلامی و حکومت روحانیون مخالفت می کردند و به تبلیغ بختیار که در سفارت فر انسه در تهران پنهان شده بود
می پرداختند... هنوز هم پس از بیست سال که از سقوط سلطنت می گذرد بعضی از این روزنامه نگاران که در ایران توانسته اند کار
خود را حفظ کنند وقتی به خارج از کشور می آیند به منظور حق شناسی از دخترم با او ملاقات کرده و دستش را می بوسند .
( (ص 476
اطرافیان آیت الله [شریعتمداری] و مشاور نزدیک او یعنی فرزند ارشدش آقای مهندس شریعتمداری به ما قول دادند که q
پس از پیروزی رژیم سلطنتی را به کشور برگردانند و از پادشاهی رضاجان حمایت کنند . همین آقای علیرضا نوری زاده هم که با
فرح تماس داشت و کمکهای مالی برای حزب می گرفت تائید می کرد حزب جدید خواستار اعاده سلطنت است . متأسفانه اعضا و
( هواداران این حزب با خشونت سرکوب شدند و مجددًا امید ما بر باد رفت. (ص 477
محمدرضا ابراز اطمینان می کرد که اگر دریادار مدنی به ریاست جمهوری برسد وسایلی فرا هم آورد تا در ایران اعاده q
سلطنت شود.در مورد ابوالحسن بنی صدر هم اطلاعات آرمائو نشان می داد او فردی وابسته به سازمانهای اطلاعاتی انگلیس و فرانسه
( است و روابط بسیار خوبی با اروپایی ها دارد، اما صادق قطب زاده یک عامل آمریکایی ارزیابی می شد. (ص 478
یک آرژانتینی در روز تولد عیسی مسیح « هکتور ویلالون » یک وکیل چپگرای فرانسوی و « کریستیان بورگه » این دو نفر q
دیدار کردند . مذاکرات 4 ساعت طول کشید و سرانجام با « مارسل سالامین » و « مانوئل نوریه گا » ،« عمرتوریخوس » در پاناماسیتی با
( تحویل شاه به ایران موافقت شد. (ص 480
توافق بر سر این بود که ایران از پاناما تقاضای تحویل شاه را بکند و پاناما هم در عوض از ایران بخواهد تا q
( گروگانها را آزاد کند. (ص 481
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
دمکراتها خواستار انجام معامله پاناما و ایران بودند ، زیرا رهایی گروگانها احتما ً لا باعث پیروزی ک ارتر در انتخابات q
می شد، اما از سوی دیگر جمهوریخواهان خواستار کش دادن قضیه تا پایان انتخابات آمریکا بودند ، چون باقی ماندن گروگانها در
( اسارت موجب تقویت طرفداران ریگان می شد.(ص 482
فرح فورًا با جهان سادات تماس گرفت و ما وقع توطئه برای تحویل شاه ر ا به اطاع جهان سادات رسانید. چند دقیقه بعد q
سادات شخصًا تلفن کرد و خواستار گفتگو با شاه شد . او به محمدرضا گفت که هواپیمای اختصاصی اش را برای بازگرداندن شاه به
( مصر فورًا روانه پاناماسیتی خواهد کرد. (ص 483
یکی از پزشکان مصری که در اتاق عمل حضور دا شت به عنوان اعتراض به دکتر دوبیکی و دکتر کین از اتاق عمل q
وقتی دکتر دوبیکی از اتاق عمل خارج شد جلو دوید و به حالت « فرح » ...! بیرون آمد و گفت آنها دارند عمدًا شاه را می کشند
بگذارید شاه » : اعتراض مطلبی را که از دکتر زکریا الباز شنیده بود با او در میان گذاشت ... دکتر کین هم به دو بیکی پیوست و گفت
«! در آرامش بمیرد . کبد او مملو از سلولهای بدخیم سرطانی بود و من در تمام عمر حرفه پزشکی ام چنین بیماری ندیده بودم
( (ص 489
دکترهای مصری که در اتاق عمل حضور داشتند با قید سوگند می گفتند پزشکان آمریکایی عمدًا این س هل انگاری را q
کرده اند تا شاه سریع تر بمیرد ! آنها می گفتند در اینکه شاه محکوم به مرگ است هیچ شکی ندارند، اما اگر معالجات صحیح انجام
که تحت تأثیر قسمهای پزشکان مصری قرار گرفته و « اشرف » . شده بود شاه حداقل برای شش ماه تا یک سال دیگر زنده می ماند
پزشک سرطان شناس مشهور « کولمن » به صداقت آنها ایمان آورده بود یک متخصص سرطان را از نیویورک استخدم کرد .دکتر
از اینکه دکتر « مورتون کولمن » ... آمریکایی به درخواست اشرف در کمتر از 24 ساعت خود را به قاهره و بر بالین شاه رسانید
دوبیکی پس از عمل لوله ای زیر حجاب حاجز قرار نداده تا چرک و کثافات ناشی از عمل از شکم خارج شود تعجب کرد ...
( (ص 490
را به « پیرلوئی فانی یز » فرانسویها فورًا یک جراح معروف و گرانقیمت دیگر فرانسوی به نام پروفسور جراح دکتر ... q
به محض رسیدن به قاهره شکم شاه را گشود و حدود 2 لیتر چرک و مایعات را از آن خارج کرد و « فانی یز » قاهره فرستادند... دکتر
در کمال تعجب به ما گفت جراح قبلی (دکتر دوبیکی آمریکایی ) مقادیری از کبد و لوزالمعده سرطانی شده را در شکم بیمار جا
( ص 491 ) «! گذاشته است و این نمی تواند سهوی باشد
سادات دوستی و برادری را در حق محمدرضا تکمیل کرد و مراسم تشیع جنازه با شکوهی برای او برگزار q
( کرد. (ص 492
افراد زیادی از سیاستمداران و نظامیان و رجال اجتماعی و فرهنگی و روزنامه نگاران از ایران می آمدند و برای مبارزه با q
رژیم تقاضای پول می کردند… مث ً لا ارتشبد آریانا می گفت پنجاه هزار نفر جنگجوی زبده را در مرز ایران و ترکیه سازماندهی کرده
وحالا برا ی خرید تسلیحات نظامی پول می خواهد! او به این ترتیب چندین میلیون دلار ما را تیغ زد!… بعدًا فهمیدیم همه پولها را
( صرف قمار در کازینوهای پر زرق و برق لندن(جایی که زندگی می کرد)و معشوقه جوان خود کرده است! (ص 494
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
ملکه مادر (تاج الملوک) هم که با سرطان دست و پنجه نرم می کرد در نیویورک دارفانی را وداع گفت و هیچیک از این q
خواهر و برادرها حاضر نشدند جنازه آن بدبخت را از روی زمین بردارند! نتیجتًا دخترم (فرح) با آنکه دلخوشی از تاج الملوک (مادر
شاه) نداشت 12 هزار دلار برای غلامرضا پهلوی حواله کرد تا خرج کفن ودفن ملکه مادر کند. بعدًا شنیدیم غلامرضا 12 هزاردلار
را به جیب زده و با مراجعه به شهرداری نیویورک و ثبت نام در لیست فقرا و استفاده از قانون شهرداری جنازه مادرش را بدون
( تشریفات و در گورهای دسته جمعی دفن کرده است! (ص 498
آزاده[دختر اشرف ] دلال عتیقه و شهرام [برادر وی ] دلال جواهرات است . موقعی که ملکه مادر در بیمارستان نیویورک q
بستری بود و بر سر جواهرات او بین شمس و اشرف از یک سو و غلامرضا از سوی دیگر درگیری و دعوا پیش آمد و معلوم شد
شمس به اندازه 15 میلیون دلار جواهرات ملکه مادر را ربوده است اشرف در این میان راه حل را پیشنهاد کرد و قرار شد
( جواهرات را به شهرام بدهند تا او بفروشد و پول آن را بین فرزندان ملکه مادر به نسبت تقسیم کند. (ص 499
دکتر هوشنگ نهاوندی هم در پاریس است، اما ما ه یچ ارتباطی با او نداریم . متأسفانه هوشنگ به مفاسد اخلاقی مبتلا q
شده و روزنامه های فرانسه عکس او را با لباس زنانه و آرایش زنانه چاپ کرده و نوشته بودند وزیر سابق دولت شاه در محافل
( همجنس بازها ظاهر می شود. (ص 503
آقای گنجی اوایل 5 تا 8 میلیون دلار از دخترم (فرح) و در همین حدود هم از رضا جان و والا حضرت اشرف q
( گرفت، اما بعدًا دیگر پولی نخواست و شخصًا به تأمین بودجه اپوزیسیون سلطنت طلب اقدام کرد! (ص 504
شعبان تصور می کرد رضا جان و دخترم (فرح) هم باید مثل محمدرضا به او برسند و پولهایی بی حساب و کتاب به ... q
او بدهند، به همین خاطر با واسطه قرار دادن منصور رفیع زاده به دیدن دخترم و رضا جان آمد و درخواست کمک مالی کرد . منتهی
من شعبان تاجبخش » : چون آدم ناشی و لات مسلک بود و از سیاست و فرهنگ گذشته، از ادب هم بویی نبرده بود اظهار داشت
دخترم «! هستم و شما به خاطر آن که در 28 مرداد نقش اصلی در بازگرداندن تاج و تخت اعلیحضرت داشتم باید مرا تأمین کنید
شعبان که دید توپ اولیه اش اثری نداشته و به اصطلاح از … «! حالا دیگر نه از تاج اثری مانده و نه از تخت » : خندید و گفت
راهش وارد نشده شروع به تضرع و زاری کرد که با خود از ایران چیزی نیاورده و در اینجا به گدایی افتاده است ! رضا جان به
منصور (رفیع زاده) گفت 5 هزار دلار به شعبان بدهند ….. منصور رفیع زاده هم که از صاحب منصبان عالی رتبه ساواک بود سالها در
غربت به ما خدمت کرد .رفیع زاده از جان و دل رضا جان را دوست داشت . رفیع زاده مرد ثروتمندی بود و زندگی خوبی در آمریکا
برای خود دست وپا کرد، اما متأسفانه پسر ارشدش ناخلف از آب در آمد و به خاطر تصاحب پولهای پدر، یک شب سر او را برید .
( (ص 506
به عقیده من تمام خوشبختی 37 ساله سلطنت محمدرضا به آن چند روز اقامت در بیمارستان نظا می پایگاه آمریکایی q
در تگزاس نمی ارزید! تمام ناز و تنعم و نعمت دوران سلطنت پهلوی برای خانواده ما به ایام کوتاه دربدری در پاناما « لک لند »
( نمی ارزید، که طی آن یک نظامی کریه المنظر (نوریه گا) به دخترم فرح جسارت کند! (ص 508
نقد و نظر
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
کتاب ”دخترم فرح ” نیز همچون بسیاری از آثار روایی - تاریخی مربوط به دوران پهلوی، که این روزها در بازار نشر
خودنمایی می کنند، در چارچوب مناقشات دیرینه پهلوی ها و وابستگانشان، نگاشته شده است. البته باید اذعان داشت خانم فرح
دیبا علی رغم همه رنجشهایش از پهلوی ها، به دلیل محدودیتهایی که فرزندانش ایجاد می کنند، کمتر در مقام مقابله با آثار متعددی
که وی را مستقیمًا طی دهه گذشته آماج حملات خود قرار داده اند برآمده است . گفتنی است این گونه آثار که عمدتًا در قالب
خاطرات و با سرمایه اشرف پهلوی به رشته تحریر درآمده، در داخل کشور عرضه شده اند. این همزاد محمدرضا البته با توسل به
این شیوه و همچنین با به خدمت گرفتن نویسندگانی در داخل و خارج کشور، آثاری را در جهت تطهیر خود نیز خلق کرده است .
در این آثار از فرح دیبا به عنوان قدرت طلب، فاقد هویت خانوادگی، گسترش دهنده فساد آشکار در دربار از طریق دوستانش چون
لیلی ارجمند، عامل باز شدن پای روشنفکرانی به دربار که به دلیل داشتن عقاید مارکسیستی؟ ! موجب سقوط پهلوی شدند و … یاد
می شود.
و … ایجاد کرده بودند، انتشار کتاب « ملکه پهلوی » ،« پس از سقوط » ،« محافظ شاه » به این ترتیب، در فضایی که آثاری چون
را باید اولین واکنش به حجم سنگین حملات به فرح دیبا دانست . البته آنچه از شواهد و قرائن پیداست، این که در « دخترم فرح »
این مقابله محدود نیز بسیار با احتیاط عمل شده است تا خانم فرح دیبا مستقیمًا در یک صف آرایی آشکار با بقایای پهلوی ها قرار
نگیرد. این احتیاط تا بدان جاست که حتی به صورت غیرمستقیم و با واسطه، انتساب این کتاب به خانم فریده دیبا نفی شده است،
احتما ً لا با این هدف که بعد از یک جنگ قلمی تعدیل خصومتها، صورت گیرد.
کتاب ”دخترم فرح” گرچه تلاش دارد از زبان مادر فرح بخشی از ناهنجاریهای اخلاقی و فساد سیاسی پهلوی ها را بازگو
کند و در این زمینه اطلاعات بدیعی را در اختیار خواننده قرار می دهد و از همین طریق توانسته آتش توپخانه بقایای پهلوی را
خاموش سازد، اما باید اذعان داشت در مقام تطهیر فرح دیبا توفیق چندانی کسب نکرده است. به عنوان نمونه زمانی که نقش
محوری و کلیدی پهلوی ها را در غارت دفینه های تاریخی و آثار باستانی کشور به تصویر می کشد، هر چند تلاش دارد تا فرح دیبا
را مخالف تاراج این ثروت ملی معرفی کند، اما به دلیل وجود برخی تعارضات و با توجه به قرائن دیگری که دلالت بر امری
فرح خیلی تلاش کرد محمدرضا را راضی کند تا این نفایس » : متفاوت دارد، خواننده نمی تواند چنین ادعایی را به سهولت بپذیرد
تاریخی به موزه ایران باستان سپرده شوند، اما محمدرضا گفت: موزه ایران باستان آنقدر از این خرت و پرت ها پر شده که دیگر جا
برای اشیای جدید ندارد. پس از کشف آثار تاریخی که در چالوس به دست آمد احمدرضا، محمدرضا و اشرف هم به تپه های
( چالوس علاقه مند شدند. کاشف به عمل آمد که شهر باستانی چالوس در ارتفاع قرار داشته… (ص 277
از جمله فرازهای این کتاب که در تعارض با این ادعاست و نشان از آن دارد که اگر خانم فرح دیبا خود را با پهلوی ها
را دیدم « لوور » ولی وقتی به سفر پاریس رفتم و موزه » : همگون نساخته بود، دستکم با آنان مخالفتی نیز نداشته، این روایت است
در سن پترزبوگ کوهی از اشیای « آرمیتاژ » متوجه شدم انگلیسی ها در این غارت آثار فرهنگی ایران تنها نبوده اند. همچنین در موزه
عتیقه ایرانی وجود دارد. در بازگشت به ایران این مطلب را به فرح گفتم. فرح گفت: وجود این اشیای ایرانی در خارج از کشور از
یک نظر به نفع ایران است: زیرا در ایران مردم علاقه ای به بازدید از موزه ها ندارند، اما در لندن هر سال میلیونها انگلیسی و
توریستهای خارجی از بریتیش میوزیم بازدید می کنند و ضمن مشاهده آثار ایرانی با فرهنگ و تمدن غنی گذشته ایران آشنا
( ص 186 )«! می شوند، و این برای تبلبغ ایران خوب است
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
بنابراین از نگاه تیزبین خوانندگان و محققان تاریخ، دارنده چنین دیدگاهی در مورد سرقت دفینه های تاریخی ایران
نمی توانسته در آن زمان مخالفتی با افرادی چون اشرف داشته باشد؛ زیر ا حاصل تجارت پر سود باندهای دربار در نهایت سر از
موزه های اروپایی و آمریکایی درمی آورد و این دقیقًا چیزی است که خانم فرح دیبا در مقام دفاع از آن بر آمده است.
همچنین این خاطرات به طور غیرمستقیم پرده از بسیاری از عوام فریبیهای تبلیغاتچی های دربار که آخرین همسر شاه را
مستمسک مناسبی برای ارائه یک چهره مردمی یافته بودند، برمی دارد. هنوز تبلیغات پر حجم رژیم پهلوی در جریان وضع حمل
فرح دیبا در یک بیمارستان دولتی و در جنوب شهر تهران فراموش نشده است. باید اعتراف کرد دستگاه تبلیغاتی دربار در این زمینه
توانمندی چشمگیری از خود ارائه کرد و توانست در شرایطی که چهره پهلوی ها در میان عامه مردم تخریب شده بود، از طریق
ترسیم یک چهره مردمی و نزدیک به توده های محروم، ذهنیت منفی ایجاد شده از پهلوی ها را ترمیم کند، اما اکنون بیان اسراف و
تبذیرهای غیرقابل تصور (البته بعضًا در قالب نوعی تفاخر) از زبان خانم فریده دیبا برای کسانی که تحت تأثیر آن تبلیغات بودند
حقایق را روشن می سازد. فرح و محمدرضا که آرایشگر، دکوراتور، آشپز، خیاط، عوامل پذیرایی کننده و ... را برای مراسم ازدواج
خود از فرانسه به خدمت گرفتند، علاوه بر تحقیر صنوف مختلف ایران و به زیر سؤال بردن لیاقت آنان، با به تاراج دادن سرمایه
ارزی کشور، بی توجهی خود را به طبقات محروم جامعه به اثبات رساندند.
براستی اعتراف به اینکه برای تهیه یک نوار یا روبان، هواپیمایی اختصاصی به خارج اعزام م یشده برای هر ایرانی تکان دهنده
هواپیمای اختصاصی به طور مرتب بین تهران و پاریس پرواز می کرد تا لوازم مورد نیاز مجلس جشن را به تهران بیاورد... » : است
گاهی اوقات خیاط فرانسوی که فراموش کرده بود یک نوار یا روبان را به تهران بیاورد هواپیما را به فرانسه برم یگرداند تا برای او
( ص 58 ) «. یک قطعه روبان بیاورد، در حالی که همین روبان در تهران وجود داشت
صرفنظر از این گونه مسائل که در لابلای خاطرات با هدف دیگری مطرح شد، اما خوانندگان را به صورت غیرمستقیم به یک
عمده « دخترم فرح » جمع بندی در مورد چگونگی تعامل خانم فرح دیبا با پهلوی ها، می رساند، همان گونه که اشاره شد، کتاب
همت خود را صرف پاسخگویی به حملات اعضای خانواده پهلوی به خانواده دیبا کرده است. این هدف و میزان ناراحتی از اشرف
این خانم فراموش کرده که پدر بزرگوارش » : در بین اعضای خانواده پهلوی، به صورت کام ً لا مشخص در این اثر بیان شده است
(رضا شاه فقید) مهتر سفارت انگلیس و بعدًا هم یک امنیه ساده بود که بر اثر بازی روزگار به سلطنت رسید... من این را از باب
تحقیر خانواده پهلوی نمی گویم، فقط می خواهم یادآوری کنم اگر دخترم فرزند یک استوار ساده ارتش بود، اشرف و برادران و
( ص 253 ) «. خواهرانش هم فرزند یک قزاق ساده بودند که در سلسله مراتب نظامی خیلی پایین تر از پدر فرح قرار داشت
همین تعارضات نیز موجب شده است که محققان تاریخ بتوانند از کتاب ”دخترم فرح” اطلاعات ارزشمندی به دست آورند.
هر چند به دلیل فقدان اطلاعات سیاسی، خانم فریده دیبا در بیان خاطراتش دچار اشتباهات فراوانی نیز شده است که همین
مسئله از جایگاه و اعتبار اثر می کاهد، اما این ضعف موجب نمی شود که خواننده در مطالعه این کتاب به این جمع بندی برسد که
مطالب فراوان پراکنده ای به دست آورده است . تاکنون در مورد اشرف و سایر فرزندان رضاخان مطالب فراوانی در کتابهای مختلف
تاریخی آمده است . به عنوان نمونه ویلیام شوکراس در کتاب خود به تفصیل در مورد فساد درباریان قلم فرسایی کرده است، اما با
این وجود، برخی از مطالبی که خانم فریده دیبا در این کتاب در مورد دخالت خانواده پهلوی در قاچاق آثار باستانی کشور به خارج
و سردمداری توزیع مواد مخدر در داخل و همکاری با نیروهای بین المللی بیان داشته بسیار پرجاذبه است.
که به دلیلی مورد غضب اشرف قرار می گیرد، این گونه از سوی خانم فریده « دایی قاسم » به عنوان نمونه ماجرای دستگیری
موقعی که دایی قاسم کلان ترین قاچاقچی مواد مخدر ایران در دژ مستحکم خود در شهر همدان دستگیر و به » : دیبا روایت می شود
تهران انتقال داده شد من از فرح سؤال کردم که چطور تا این تاریخ پلیس و نیروهای خفیه ایران از وجود این دژ مستحکم در وسط
شهر همدان بی اطلاع بوده اند؟!… فرح ضمن تأکید بر این نکته که بهتر است دیگر اسم دایی قاسم را بر زبان نیاورم گفت : دایی
قاسم یک فروشنده عمده بوده و در همه این سالها تریاکهای متعلق به اشرف و غلامرضا را در جهان توزیع می کرده است.
فرح هم که اطلاعات دقیق تری داشت به من گفت: هم قبل و هم پس از ممنوعیت کشت تریاک در ایران اشرف و غلامرضا
( دارای صدها هکتار زمینهای مزروعی بوده اند که انحصارًا در آنها تریاک کشت می شد... (ص 239
فعالیتهای اشرف در خارج کشور در ابن زمینه برخلاف داخل بعضًا موجب سر و صدای فراوانی م یشد، زیرا در داخل کشور
در هفدهم نوامبر 1964 پلیس » : کسی از ترس ساواک جرئت طرح این موضوعات را حتی در محافل بسیار خصوصی نداشت
سوئیس والا حضرت اشرف را در فرودگاه ژنو به خاطر همراه داشتن چندین چمدان بزرگ سرپر از هرویین خالص به ارزش بالغ
بر 20 میلیون دلار بازداشت کرد. در این سفر کاری (!) غلامرضا پهلوی هم همراه خواهر ناتنی اش بود.
پلیس ژنو هر دو را به مقر دادگستری انتقال داد و بازجویی از خواهر و برادر شاه ایران به یک آبروریزی عظیم برای دربار
( ص 243 ) «. ایران تبدیل شد
روایت دیگر خانم فریده دیبا در مورد درگیریهای اشرف با سایر باندهای مواد مخدر اروپایی که توسط ویلیام شوکراس در
در سال 1355 هنگامی که اشرف پس از ملاقات با چند تن از سران » : کتاب ”آخرین سفر شاه نیز نقل شده، بسیار جامعتر است
بزرگ باندهای قاچاق مواد مخدر به ویلای مجلل خود در ژوان لوپن (جنوب فرانسه) برمی گشت اتومبیل وی به رگبار مسلسل
بسته شد... به اشرف هیچ آسیب جدی نرسید، اما رسوایی بزرگی برای همه ما که به نوعی به خانواده محمدرضا وابسته بودیم به
بار آورد. روزنامه های معتبر فرانسه از جمله لوموند، فیگارو، اکسپرس ، فرانس سوار اطلاع دادند که ترور شاهزاده ایرانی از سوی
یک سازمان جنایتکار به دلیل دخالت اشرف پهلوی در بازار مواد مخدر فرانسه صورت گرفته است... محمدرضا به سفارتخانه های
ایران در اروپا دستور داد تا به هر وسیله ای هست نشریات اروپا را ساکت کنند. سیل فرش و قالیچه، پسته و خاویار و هدایای
گرانقیمت، حتی رپرتاژ آگهی های چند صدهزار دلاری به سوی نشریات اروپایی سرازیر شد و پول زیادی صرف گردید تا این
( ص 245.244 ) «.. ماجرای فضاحت بار به فراموشی سپرده شود
با این وجود محمدرضا هرگز نخواست خواهر دو قلوی خود را از پرداختن به چنین اموری باز دارد. برخی برای توجیه این
مسئله ادعا کرده اند که محمدرضا از اشرف حساب می برده است، در صورتی که هر زمان اعتراضات عمومی در کشور گسترش
می یافت شاه ، اشرف را به عنوان اولین کسی که بیش از همه شهره به فساد مالی و اخلاقی بود وادار به خروج از کشور م یساخت.
بنابراین شاه قدرت وادار کردن اشرف به پذیرش مسئله ای در حد خروج اجباری از کشور را داشته است، اما اینکه چرا حاضر نبود
جلوی این گونه اشتغالات درآمدزای خانواده خود را بگیرد، بحثی است که تا حدودی می تواند میزان ولع سیری ناپذیر خانواده
در حد خود پاسخی از زبان پهلوی دوم به این موضوع می دهد: « دخترم فرح » پهلوی در مال اندوزی را مشخص سازد. البته کتاب
محمدرضا می گفت: رونق اقتصادی ایران سبب گردیده تا عامه مردم به امور پولساز و پردرآمد روی بیاورند. چرا باید برادران و »
( ص 234 )«!؟ خواهران من از این وضعیت جدید اقتصادی بهره مند نشوند
www.ParsBook.Org
www.ParsBook.Org
یکی از اعضای خانواده پهلوی » : در این زمینه بسیار جامعتر است « آخرین سفر شاه » توضیحات ویلیام شوکراس در کتاب
گنجینه های هنر ملی ایران به ویژه صنایع دستی طلای مربوط به دوران باستان را که در تپه مارلیک از زیر خاک درآمده بود علنًا
دزدید و برای استفاده شخصی به خارج از کشور برد. شاه در 1971 و 1974 و بالاخره در 1978 که دیگر خیلی دیر شده بود
کوشید جلوی این گونه فسادها را بگیرد، اما همیشه این کار را با تردید می کرد. نظر باطنی اش این بود که اگر بازرگانان معمولی
ایرانی از قبل سیاستهای او کوههایی از پول به دست می آورند، دلیلی ندارد که خانواده خودش از مزایایی که به ایران داده است
( ص 244 )«. بهره مند نشوند
نکته دیگری که این کتاب در مورد روابط حاکم بر دربار روشن می سازد، بحث ابعاد گسترده چگونگی بهره برداری از
از دربار ایران بوی تعفن سکس بلند بود. » : ضعفهای شخصیتی محمدرضا پهلوی است. در این زمینه ویلیام شوکراس نوشته است
همه دائمًا در این خصوص صحبت می کردند که آخرین معشوقه سوگلی شاه کیست... دلالی محبت یکی از اشکال پیشرفته هنر در
محافل تهران به شمار می رفت. یکی از درباریان جوان و پشتکاردار که در حال حاضر در محله بلگر یویای لندن زندگی می کند،
( آخرین سفر شاه ص 443 ) «. می گوید: برای پیشرفت می بایست پااندازی کرد
اما آنچه خانم دیبا در این زمینه افشا می کند ابعاد فاجعه را بسیار عمیق تر نشان می دهد. در کتاب ”ملکه پهلوی ” چگونگی
سیر ترقی را برای افسران عالی رتبه ارتش از زبان مادر محمدرضا دریافته بودیم . اکنون با اطلاعاتی که کتاب ”دخترم فرح ” در
اختیار ما قرار می دهد می توان به این واقعیت پی برد که در این خانواده هیچ گونه پایبندی به ابتدایی ترین اصول اخلاقی و رو ابط
انسانی و خانوادگی وجود نداشته است . یعنی راه رشد و ترقی حتی برای اعضای خانواده پهلوی همان بوده است که مقامات
سیاسی ، افسران ارتش و ... به آن توسل می جسته اند. باید اذعان داشت .که این واقعیتهای شرم آور دربار پهلوی را به پدیده ای نادر
اینجا باید یک پرانتز هم باز کنم و با کمال تأسف بگویم که اشرف و شمس خدمات جنسی هم به ». در تاریخ بشر مبدل می سازد
محمدرضا ارائه می دادند و زنان و دختران زیبا را به او معرفی می کردند. من و فرح می دانستیم که گاهی اوقات شمس یا اشرف
( ص 260 ) «. دختر جوانی را به دام می اندازند و محمدرضا را برای سوء استفاده از آن دختر بدبخت به کاخ خود دعوت می کنند
چنین شناختی از خانواده پهلوی موجب می شود که بعد از خروج از ایران در کشورهای مختلف نگاهی بسیار تحقیرآمیز به
آنان وجود داشته باشد . در آمریکا، مکزیک، پاناما و … نظامیان و مسئولان سیاسی صراحتًا وحتی با توسل به زور انتظارات خود را
مطرح می ساختند.
تاریخ آنگاه که از زبان سازندگان آن بیان می شود می تواند بسیار عبرت آموز باشد .محمدرضا در طول 37 سال سلطنت
سالها لذت حکومت »: خود اصو ً لا حریم هیچ خانواده ای را پاس نمی داشت خود به ذلتی گرفتار آمد که خانم فریده دیبا می گوید
«. به ذلت این چند ماه نمی ارزد.


 
گاهی شیطان، دست خودش را رو می کند!
ساعت ٥:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٢  کلمات کلیدی: خواندنی

نقل است که موسی (علیه السلام) در راهی شیطان را دید، در ضمن گفتگویی از او پرسید: چه گناهی است که انسان آن را انجام دهد، تو بر آن چنان مسلط می شوی که هر کجا که بخواهی او را می کشانی؟ شیطان گفت: انسانی که از عمل نیک خود خوشحال باشد و آن را بسیار تصور کند و گناهانش را کوچک و ناچیز بشمرد، من بر او مسلط هستم.5

منبع : تبیان

 


 
آیا شیطان ازدواج کرده است؟!
ساعت ٥:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٢  کلمات کلیدی: خواندنی

با سلام به نظر شما شیطان مجرد است یا متاهل برا ی پاسخ به این سوا ل به مقاله

- ا ی در سایت تبیان نوشته شده توجه کنید

اینجا گلیک کنید


 
آموزش توابع مالی در اکسل 2007
ساعت ٦:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩  کلمات کلیدی: ترفند
 
نقل یک داستان واقعی : ( نتیجه یک نوع عرفان شیطانی )
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۱  کلمات کلیدی: داستانک

در 28 مارس 1997 میلادی در ایالت کالیفرنیا گروهی با پوشیدن لباس مشکی و تراشیدن سرهایشان ، دست به خودکشی زدند. رهبر شان ( مارشال هیرف اپل وایت) آنها را باورانده بود که ستاره دنباله داری  به نام (هیل باپ) به وسیله یک سفینه فضایی به نام بشقاب پرنده آماده است تا آنان را پس از انتحار گروهی ، به بهشت جاودان روانه کند.


 
← صفحه بعد